ه و در نهایت به این نتیجه رسیدند که در اثر یک تردد وزن مخصوص، حفرات بزرگ25، مقاومت به نفوذ و نفوذپذیری هوا دچار تغییر شدند. آنها همچنین نتیجه گرفتند که دو فاکتور بار چرخ و ظرفیت رطوبتی خاک در این تغییرات به خصوص وزن مخصوص بیشترین تاثیر را داشته است.
Ballard (2000) اثرات فعالیتهای مدیریتی جنگل روی خاک جنگل در شمال Vancover کانادا را مطالعه نمود. او در بررسی خود به این نتیجه رسید که چوبکشی زمینی سبب متراکم نمودن، تغیییر ساختار، کاهش تهویه و زهکشی26 خاک شد. همچنین نتیجه گرفت که کوبیدگی ایجاد شده در اثر تردد ماشینهای بهرهبرداری به دلیل افزایش وزن مخصوص و کاهش تخلخل سبب افزایش میزان رواناب در مقایسه با مناطق کنترل شد.
Carter و همکاران (2000) به بررسی ترددهای حاصل از بهرهبرداری و عکسالعمل فیزیکی خاک در Alabama امریکا پرداختند. آنها اقدام به نمونهگیری از خاک در لایه 0-10 سانتیمتری نموده و به این نتیجه رسیدند که در اثر تردد وزن مخصوص افزایش یافته اما نمونههایی که بلافاصله بعد از بهرهبرداری برداشت شدند در مقایسه با نمونههایی که یک سال بعد از بهرهبرداری برداشت شده عکسالعمل کمتری به تردد نشان دادند. آنها اظهار داشتند که این امر احتمالاً ناشی از اختلاف ظرفیت رطوبتی خاک در حین نمونهبرداری بوده است.
Grigal (2000) به مطالعه اثرات مدیریت شدید جنگل روی حاصلخیزی خاک در Minnesota امریکا پرداخت. فعالیتهای مدیریتی سبب ایجاد تغییر در خواص فیزیکی خاک و کاهش حاصلخیزی در نتیجه فرسایش سطحی، رواناب، کوبیدگی و شیاری شدن خاک گردید.
Lacey و Ryan (2000) اثرات فعالیتهای مدیریتی روی خواص فیزیکی خاک در استرالیا را مطالعه نمودند. آنها برای بررسی وضعیت کوبیدگی خاک از سیلندرهایی به ابعاد 4 سانتیمتر طول و 6/5 سانتیمتر قطر استفاده نمودند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که در اثر بهرهبرداری حدود 80% منطقه دچار کوبیدگی با شدت کم تا متوسط شده است.
Quesnel و Curran (2000) اثر بهرهبرداری پناهی بر کوبیدگی و تخریب خاک در کانادا را بررسی نمودند. آنها در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که بهرهبرداری سبب افزایش وزن مخصوص خاک و کاهش مجموع تخلخل خاک شد. انها همچنین نتیجه گرفتند که سیستمهای چوبکشی سبب تخریب 40-45% عرصه شدند.
Startsev و McNabb (2000) اثرات تردد اسکیدر روی نگهداشت آب و اندازه حفرات خاک در Alberta کانادا در سه تردد 3، 7 و 14 را مطالعه نموده و به این نتیجه رسیدند که در اثر تردد خاک متراکم شده که این امر سبب کاهش اندازه حفرات و ظرفیت نگهداشت آب شده است. آنها همچنین بیان نمودند که میزان تغییرات در خاکهای خشک کمتر از خاکهای مرطوب بود.
Arikian (2001) به بررسی اثرات تخریب خاک و تاج پوشش درختان باقیمانده بر زادآوری تودههای بهرهبرداری شده صنوبر شمالی در Minnesota امریکا پرداخت. او برای بررسی تخریب خاک به مطالعه روند تغییرات کوبیدگی با استفاده از پنترومتر پرداخت و به این نتیجه رسید که سطوح کوبیدگی روی مسیرهای چوبکشی در عرصههایی که در تابستان بهرهبرداری شدند در مقایسه با عرصههایی که در زمستان بهرهبرداری شدند به طور معنیداری بیشتر بود.
Arvidsson و همکاران (2001) کوبیدگی خاک کشاورزی در اثر تردد سنگین ماشینآلات در سوئد را اندازهگیری نمودند. آنها نتیجه گرفتند که تردد سنگین سبب جابجایی خاک تا عمق 70 سانتیمتری در خاکهای شنی رسی لومی در شرایط خیس و 50 سانتیمتر در شرایط خشک شد.
MacDonald و همکاران (2001) به مطالعه رواناب و فرسایش جاده در ایسلند پرداختند. آنها برای این مطالعه 4 پلات در سطح جاده شنریزی نشده، 2 پلات روی شیروانی خاکبرداری و 3 پلات در منطقه شاهد با مساحتی بین 90-700 مترمربع نصب کرده و در نهایت به این نتیجه رسیدند که میزان تولید رسوب در پلاتهای سطح جاده تابع میزان و شدت بارندگی و همچنین میزان رواناب تولید شده بود.
Rapp و همکاران (2001) اثر چوبکشی روی پوشش گیاهی و سطح آب زیرزمینی در امریکا را بررسی کردند و در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که میزان تولید رسوب در مناطق بهرهبرداری شده بیشتر از مناطق کنترل بوده و در مناطق چوبکشی شده، اسکیدر شیارهای عمیق در خاک ایجاد نموده که سبب فرسایش خاک شد.
Stone (2002) تخریب خاک و تجدید حیات صنوبر روی خاکهای رسی را مطالعه نمود. بررسی تخریب خاک و تجدید حیات با استفاده از ترانسکت صورت گرفت و در نهایت به این نتیجه رسید که استفاده از ماشینهای بزرگ سبب تخریب شدید 38-82% عرصه شده است.
Carter و Shaw (2002) به مطالعه تغییرپذیری خواص فیزیکی خاک در جنگلهای بهرهبرداری شده پرداختند. در این تحقیق برای اندازهگیری میزان کوبیدگی خاک از سیلندرهایی به ابعاد 20 سانتیمتر طول و 5 سانتیمتر قطر استفاده شد و در نهایت به این نتیجه رسیدند که بعد از بهرهبرداری وزن مخصوص در لایه 0-20 سانتیمتر افزایش یافته و تابع الگوی ترافیک، تعداد تردد، خواص ذاتی خاک و ظرفیت رطوبتی بوده و نفوذپذیری خاک را کاهش داده است.
MacDonagh و همکاران (2002) به مطالعه کوبیدگی خاکهای جنگل و ارتباط آن با شدت ترافیک پرداختند. آنها در این مطالعه در سه رده تردد 1 تا 6، 7-12 و بیشتر از13 اقدام به نمونهگیری در عمقهای 0-5، 5-20 و 20-35 سانتیمتر نمودند و به این نتیجه رسیدند که با افزایش عمق نمونهگیری اختلافات مشاهده شده بین وزن مخصوص در ترددهای مختلف کمتر شد.
Fern?ndez و همکاران (2002) به مطالعه همبستگی بین کوبیدگی خاک در اثر ترددهای متفاوت ماشینآلات چوبکشی و رشد نهالهای 8 ساله کاج در Misiones آرژانتین پرداختند. برای اندازهگیری کوبیدگی از روش نمونهگیری با سیلندر استفاده شد. آنها در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که در ترددهای متفاوت ماشینآلات جنگل وزن مخصوص خاک به طور معنیداری بیشتر از مناطق شاهد بوده است.
Gomez و همکاران (2002) به مطالعه اثرات کوبیدگی خاک بر رشد نهالهای کاج پس از برداشته شدن لاشبرگ در کالیفرنیا پرداخته و به این نتیجه رسیدند که بیشترین میزان افزایش وزن مخصوص در اثر چوبکشی در خاکهای لومی (30%) و کمترین میزان آن در خاکهای شنی لومی (23%) بود. همچنین نتیجه گرفتند که مجموع تخلخل در لایه 45 سانتیمتری بالای خاک به طور معنیداری کاهش یافته و میزان این کاهش در خاکهای رسی 20% و کمترین آن در خاکهای لومی 9% بوده است. آنها برای نمونهگیری خاک از سیلندرهایی به ابعاد 5 سانتیمتر طول و 8/5 سانتیمتر قطر استفاده نمودند.
Miller و Anderson (2002) به مطالعه کوبیدگی خاک و اثرات آن پرداخته و به این نتیجه رسیدند که مسیرهای چوبکشی 6-57% سطح عرصه بهرهبرداری شده را به خود اختصاص داده که مجموع سطوح با کوبیدگی شدید دامنهایی از 0 تا 44% داشته است. همچنین بیان نمودند که تراکم پذیری بالا در ارتباط با بافت خاک ریزدانه است.
Shaw و Carter (2002) اثرات بهرهبرداری چوب روی خواص خاک در Alabama امریکا را بررسی نمودند. آنها برای مطالعه روند تغییرات فیزیکی خاک از پنترومتر استفاده کرده و به این نتیجه رسیدند که بهرهبرداری سبب افزایش وزن مخصوص تا عمق 40 سانتیمتری و افزایش مقاومت خاک به میزان 25% شد.
Tepp (2002) به ارزیابی تخریب خاک در عرصههای تنک شده در واشنگتن پرداخته و به این نتیجه رسید که مسیرهای چوبکشی بیش از 25% سطح عرصه را به خود اختصاص داد. همچنین نتیجه گرفت که استفاده از تجهیزات بهرهبرداری سبب تخریب خاک شده و خاک در اثر تردد و متناسب با تعداد تردد متراکم گردید.
Hartanto و همکاران (2003) فاکتورهای تأثیرگذار بر رواناب و فرسایش در Kalimontan اندونزی را بررسی نمودند. آنها برای اندازهگیری میزان فرسایش و رسوب تولید شده اقدام به ایجاد پلاتهایی با ابعاد 2*15 متر روی مسیرهای چوبکشی و پلاتهایی با ابعاد 2*10 متر در مناطق شاهد نمودند. آنها در بخشی از مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که در مسیرهای چوبکشی در ترددهای مختلف میزان فرسایش ایجاد شده و وزن مخصوص خاک بیشتر از مناطق مجاور بود. آنها همچنین بیان نمودند که میزان فرسایش و رواناب تولیدی دارای همبستگی مثبت با وزن مخصوص و همبستگی منفی با لاشبرگ و تراکم نهال بوده است.
Landsberg و همکاران (2003) به مطالعه وزن مخصوص خاک و مقاومت خاک به نفوذ در اثر تنک کردن تجاری جنگل در واشنگتن پرداختند. آنها برای اندازهگیری مقاومت از پنترومتر و وزن مخصوص از سیلندرهایی با ابعاد 3 سانتیمتر طول و 4/5 سانتیمتر قطر استفاده نمودند. آنها به این نتیجه رسیدند که مسیرهای چوبکشی 6-57% سطح عرصه را به خود اختصاص داده و وزن مخصوص در مناطق دست خورده بیشتر است. آنها همچنین نتیجه گرفتند که شدت کوبیدگی در مناطق شیب دار در مقایسه با مناطق مسطح به دلیل وجود خاک ماسهای کمتر بود.
Nugent و همکاران (2003) تخریب خاک ناشی از تردد ماشینآلات چوبکشی در عرصههای جنگلی حساس ایرلند را مطالعه نمودند. آنها برای اندازهگیری وزن مخصوص از پنترومتر، عمق شیار از دو میله 1 متری به همراه طناب و خطکش، و برای اندازهگیری عمق لاشبرگ از یک میله 2 متری با فواصل مدرّج 5 سانتیمتری استفاده نمودند. آنها به این نتیجه رسیدند که پس از تردد کاهش لاشبرگ معنیدار نبود اما وزن مخصوص بهطور معنیداری افزایش یافت. آنها همچنین نتیجه گرفتند که در اثر تردد شیاری به عمق 8/7-3/15 سانتیمتر در خاک و در ارتباط با تعداد تردد ایجاد شد.
Trautner و Arvidsson (2003) به اندازهگیری کوبیدگی و جابجایی خاک در اثر تردد ماشینآلات در سوئد پرداختند. در این تحقیق برای اندازهگیری میزان