فظه تثبیت شده که طی یک فرایند به خاطر آوری مستعدآسیب شده، باید دوره ای از پایدارسازی وابسته به سنتز پروتئین را بنام تثبیت مجدد طی کند(16).

2-7 تثبیت مجدد
نظریه تثبیت مجدد برای اولین بار در دهه 1960توسط Lewis مطرح شد ولی تا دهه اخیر کار چندانی روی آن صورت نگرفته است. در مطالعات اخیر نیز اختلاف نظر فراوانی در مورد سازوکار تثبیت حافظه و تثبیت مجدد آن وجود دارد.
یکی از مهم ترین مباحث این است که دوباره فعال سازی حا فظه ایجاد یک شکل جدیدی از حافظه را می کند که روند تثبیت را طی می کند یا تثبیت مجدد شکل قدیمی آن است. شواهد زیادی به نفع تثبیت مجدد حافظه می باشد. بر طبق تئوری تثبیت شکل جدید حافظه، اگر بکارگیری عوامل آسیب رسان از جمله داروی آنیزومایسین در حیوانی که حافظه مربوط به ترس آن دوباره فعال شده باشداز فرایند تثبیت حافظه جدید جلو گیری کند، حیوان باید بتواند حافظه اولیه و اصلی خود را همانند حیوانات کنترل اجرا کند، در حالی که بر خلاف این مسئله اتفاق می افتد.
از طرف دیگر شواهد مطالعات مربوط به عوامل آسیب رسان نشان می دهد که فرایند تثبیت اولیه حافظه هفته ها طول می کشد، و اگر دوباره فعال سازی حافظه ایجاد شکل جدیدی از آن باشد باید همان زمان برای تثبیت شکل جدید طول بکشد در حالی که مدت زمان کوتاهی حداکثر تا دو روز برای تقویت یا اصلاح آن در شکل تثبیت مجدد ضروری می باشد(17). همچنین مطرح شده است که شکل اولیه حافظه هنوز وجود دارد، اما بکارگیری عوامل آسیب رسان در توانایی تکرار دوباره آن مداخله کرده اند، در مقابل این نظریه، عدم بهبود خودبخودی (به خاطر آوری شکل اولیه حافظه با گذشت زمان ) در روش های مختلف آزمون مجدد حیوانات، این نظریه مبنی بر این که شکل اولیه حافظه هنوز وجود دارد را رد کرده اند. اگر چه بر اساس ادعای میلر معنای عدم بهبود خود بخودی این نمی باشد که ممکن است تاخیری در به خاطر آوری شکل اولیه حافظه وجود داشته باشد، این ادعا به هر حال برای هر دو فرایند تثبیت و تثبیت مجد د مطرح می باشد(18). ساد ه ترین مکانیسم پیشنهاد شده شکلی از بازگشت به وضعیت ناپایدار در تثبیت مجدد سلولی می باشد که دوباره فعال شدن سیناپس های تثبیت شده سبب ناپایداری آنها
می شود(19).
2-8 آناتومی و جایگاه تشریحی هیپوکامپ
هیپوکامپ ساختاری هلالی شکل است که همراه با شکنج دندانه ای و سابیکولوم تشکیلات هیپوکامپ را در کف بطن جانبی بوجود می آورد . ساختار سه لایه ای آن، متشکل از لایه سلول های هرمی، مولکولی و پلی مورفیک می باشد. ورودی های تشکیلات هیپوکامپ تحریکی هستند و از میانجی گلوتامات برای انتقال اطلاعات استفاده می کنند. اطلاعات شکنج دندانه ای از طریق مسیر فیبر خزه ای که شامل آکسون سلول های گرانولی شکنج دندانه ای است وارد CA3 شده و با سلول های هرمی سیناپس برقرار می کند، و از آنجا به ناحیه CA1 می رسد ، بعد از طریق مسیر Schaffer Collateral به ناحیه قشری و زیر قشری می رود (البته مسیر های دیگری هم در هیپوکامپ وجود دارد).

شکل2-1) آوران ها و وابران های هیپوکامپ
2-9 نقش هیپوکامپ در پردازش حافظه
هیپوکامپ به طور مستقیم در پردازش اطلاعات مربوط به فضا، زبان، ارتباط محرک ها و حافظه کاری و به طور غیر مستقیم در همکاری با سایر اجزاء مغزی در بسیاری از انواع حافظه نقش دارد. هیپوکامپ در تجزیه و تحلیل و ذخیره سازی اطلاعات فضایی نقش مهمی را به عهده دارد بطوری که با تخریب هیپوکامپ موجود توانایی کاوش فضایی خود را بطور دائمی از دست می دهد(14).
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد هنگام یادگیری و کاوش تغییراتی شبیه به (LTP) Long term potentiation اتفاق می افتد. ساختارهای لوب تمپورال میانی از جمله هیپوکامپ در آغاز مراحل ذخیره حافظه ضروری هستند، به مرور زمان حافظه در قشر نو ساکن و غیر وابسته به این ساختارها
می شود .تئوری تثبیت حافظه پیش بینی می کند که هیپوکامپ یک نقش محدود به زمان در ذخیره حافظه دارد .از طرف دیگر چون آسیب های هیپوکامپ تاثیری روی حافظه های بر داشته شده از آن را ندارند، بنابراین یک هیپوکامپ دست نخورده و بی عیب برای ایجاد یک وضعیت ناپایدار هنگام به خا طر آوری حافظه نیز ضروری می باشد .بنابراین، این فعال شدن دوچیزراموجب می شود، ایجاد یک شکل هیپوکامپی ناپایدار وتثبیت مجدد وابسته به سنتز پروتئین در هیپوکامپ و یا ایجاد یک وضعیت ناپایدار در قشر نو بطوریکه این وقایع در لایه های قشری که گیرنده های NMDA وجود د ارند اتفاق می افتد که در به روز شدن اطلاعات و حافظه نقش اساسی دارد و در این ناپایداری در قشر، هیپوکامپ مداخله
می کند (20) یکی از مدل های یادگیری برای سنجش نقش هیپوکامپ در کاوش فضایی، ماز آبی موریس است (21) بروز ضایعات در نواحی مغزی مانند هیپوکامپ، قاعده مغز پیشین، مخچه و قشر مغز سبب کاهش عملکرد در تست ماز آبی موریس می گردد نکته حائز اهمیت آن است که قطع ارتباط بین بخش های یک ناحیه مغزی مربوط به یادگیری فضایی و عملکرد در تست ماز آبی موریس وابسته به هماهنگی عملکرد نواحی مختلف مغزی و سیستم های نوروترنسمیتری می باشد .آبی موریس دستگاهی برای تشخیص ضایعات هیپوکامپ درموش ها می باشد. بنابراین نشان داده شده است که این ضایعات یادگیری موش ها را در تست سکوی پنهان ماز آبی موریس کاهش می دهد .نکته قابل توجه آن است که کاهش یادگیری فضایی در موش ها بستگی به حجم بافت اسیب دیده هیپوکامپ دارد .تحقیقات نشان داده است که ضایعات پشتی هیپوکامپ اثرات شدیدتری نسبت به ضایعات شکمی بر روی کاهش یادگیری فضایی ایجاد می کند(22).
شواهد زیادی بر اهمیت هیپوکمپ برای یادگیری، بازیابی، تثبیت وذخیره اطلاعات فضایی تاکید دارند. ویشت و همکارانش هیپوکمپ را مسیری برای جمعبندی نشانه های مختلف معرفی کرده اند. این جمع بندی حیوان را قادر می سازد تا مکانش را با استفاده از اطلاعات بدست آمده از حرکتهای قبلی خودش تخمین بزند. این اطلاعات از چندین منبع مختلف مانند سیستم دهلیزی گیرنده های عضلانی و مفصلی، مراکز حرکتی و تغییر مکان محرکهای خارجی در هنگام حرکت حیوان بدست می آید (25) دو نقش برای هیپوکمپ در کمک به یافتن محل سکوی پنهان در Water Maze قائل شده اند:
Self-localization و Route reply. Self-localization به توانایی حیوان در تعیین کردن مکانش نسبت به یک هدف گفته می شود. Route reply فرآیندی از حافظه است که به حیوان توانایی گرفتن رد حرکت قبلیش را در همان محیط می دهد. این تواناییها ممکن است وابسته به ترکیب میدان هایی فضایی هیپوکمپ و فرآیندLTP باشند(26). در سال 1982 Morris و همکارانش با استفاده از یکWater maze موش های صحرایی را آموزش دادند. پس از چند آزمایش، حیوانات طبیعی یاد گرفتن از ه جا که آزاد شدند، مستقیماٌ به طرف سکو شنا کنند. ولی به نظر می رسید که حیوانات دچار ضایعات هیپوکمپ بدون هدف شنا می کنند، تا به سکو برخورد کنند(31).
نتایج حاصله، نشان داد که هیپوکمپ علاوه بر اینکه در حافظه جاری دخالت دارد، در حافظه دراز مدت برای جهت یابی های فضایی نیز دخیل است(27).
به طور کلی برخی حدس های مستدل در مورد نقش دقیق هیپوکمپ در حافظه عبارتند از:
1- هیپوکمپ و ساختارهای مربوط (شامل آمیگدال) ممکن است مانند یک نقشه از محل نگهداری حافظه ها، در قشر مغز باشند.
2- هیپوکمپ ممکن است راهنماهای مربوط را انتخاب کند و توجه را از راهنماهای نامربوط دور نماید.
3- هیپوکمپ ممکن است اطلاعات درباره فضا و زمان وقوع وقایع مختلف را به صورت رمز درآورد.
2-10 دستگاه Morris water maze(MWM)
مطالعه در مورد توانایی های فضایی و یادگیری و حافظه حیوانات، بخش عمدهای از مطالعات را به خود اختصاص می دهد.این سوال مطرح است که چگونه موش ها با استفاده از اطلاعاتی که از محیط خود بدست می آوردند از محلی به محل دیگر می روند؟

شکل 2-2) دستگاه Morris water maze(MWM)
حدود 25 سال پیش دستگاهی برای تحقیقات در مورد حافظه و یادگیری فضای در آزمایشگاه طراحی شد. امروز از این دستگاه بصورت وسیعی استفاده می شود و بیشترین کاربرد را درآزمایشگاه های دارد که درباره علوم رفتاری کار می کنند(28).
با استفاده از Morris water maze (MWM) به موش ها آموزش می دهند که محل خاصی در فضا را تنها به وسیله راهنماهای دیداری خارج از دستگاه پیدا کنند(29).
در این روش آزمایش موش ها به آرامی در حوضچه های که تا حد مشخصی دارای آب است، رها می شوند. یک سکو زیر سطح آب (جنس سکو به گونه ای است که از سطح آب دیده نمی شود) در وسط یکی از چهار ربع دایره فرضی حوضچه قرار دارد. در اولین تجربه موش ها از محل سکو اطلاعی ندارند و فقط ممکن است موش ها در هنگام شنا کردن تصادفی به سکو برخورد نموده و بر روی آن بروند.
در هر بار آزمایش حیوان از یک موقعیت جدید رها میشود، ولی محل سکو و موقعیت ماز در اتاق ثابت است، پس از مدتی موش های صحرایی یاد می گیرند که از هرجایی که رها می شوند، مستقیماٌ به طرف سکوی پنهان شنا کنند. چندین پارامتر برای تشخیص عملکرد موش ها به کار می رود:
1- زمانی که برای یافتن سکو در هر تجربه صرف می شود. 2- مسافتی که طی می شود تا موش سکو را بیابد. 3- مدت زمان و مسافتی که موش در هر یک از ربع دایره ها صرف می کند اندازه گیری می گردد (30).
مقایسه دستگاه Morris water maze(MWM)با مازهای دیگر:
M.W.M به چنددلیل نسبت به روشهای سنتی ترمانند Radial-Maze و T-Maze برتری دارد: (31)
1- نحوه عمل در این مازآبی بسیار ساده تر است بطوریکه با چند تمرین ساده می توان بر آن تسلط یافت.
2- می توان به آسانی چندین پارامتر مستقل جهت یابی فضایی(مسافت، زمان، زاویه، جهت گیری و…) را اندازه گیری و ثبت نمود.
3- تمایز بین یادگیری فضای