و شخصی است که طی آن فرد انجام یک رفتار یا یک پدیده را از نظر خودش ارزیابی می‏کند که آیا خوب یا بد است. هنجار ذهنی منعکس کننده نفوذ و فشار اجتماعی است که شخص آنرا برای انجام یک کاری (رفتاری) احساس و ادراک می‏کند. بنابراین در این تئوری، گرایش به نوبه خود تابع دو عامل دیگر: 1- انتظار فایده و 2- ارزیابی فایده می‏باشد (رفیع‏پور، 1372: 10 و 9). نحوه تأثیرگذاری گرایش بر رفتار فرد در تئوری فیش‏باین و آیزن را می‏توان به صورت دیاگرام زیر بیان کرد:
نمودار (2-1): دیاگرام نحوه تأثیرگذاری گرایش بر رفتار فرد در تئوری فیش‏باین و آیزن

میزان تأثیر هر یک از دو متغیر گرایش و هنجار ذهنی در نیت همیشه یکسان نبوده و بستگی به شخصیت فرد و شرایط اجتماعی دارد. باید پذیرفت که عوامل دیگری نیز در تعیین درجه هماهنگی گرایش- رفتار مؤثرند و این نظریه بطور آشکارا فهم و درک نقش گرایشها در تعیین رفتار را آسان می‏نماید.
2-1-2 نظریههای رضایت از زندگی
رضایت از زندگی یک مفهوم ذهنی و منحصر به فرد برای هر انسان است که جزء اساسی بهزیستی ذهنی را تشکیل می دهد و عموماً به ارزیابیهای شناختی یک شخص از زندگی خود اشاره دارد این مفهوم، شامل یک ارزیابی کلی از زندگی بوده و فرآیندی مبتنی بر قضاوت فردی است. در این روند، مقایسه ای بین ملاک های فرضی شخص با زندگی واقعی اش صورت گرفته و هر چه واقعیت زندگی با این ملاک های فرضی نزدیک به هم باشد، شخص احساس، رضایت بیشتری از زندگی می کند (دلاهایج، گیلارد و وان دام6، 2010).
رضایت از زندگی به عنوان یکی از مؤلفه های بهزیستی درونی شامل نگرش فرد، ارزیابی عمومی وی نسبت به کلیت زندگی خود و یا برخی از جنبه های زندگی، همچون زندگی خانوادگی و تجربه آموزشی است. طبق این تعریف، ارزیابی شخص از خود ممکن است به شکل شناختی) قضاوت آگاهانه نسبت به جوانب زندگی ( یا به صورت عاطفی (تجربه هیجانات و خلقیات ناخوشایند و خوشایند افراد در مواجه با زندگی خود) باشد. به این نحو که اگر کسی اغلب از زندگی خود راضی باشد و خوشی را تجربه نماید و گاه گاهی هیجاناتی مثل غمگینی و خشم را تجربه نماید، بهزیستی درونی بالا خواهد داشت. بر عکس، اگر از زندگی خود ناراضی باشد و خوشی و علاقه اندکی را تجربه نماید و هیجانات پیوسته منفی، مثل خشم و اضطراب را احساس نماید دارای بهزیستی درونی پایینی است. بنابراین رضایت از زندگی یک صفت درونی و پایدار در نظر گرفته نمی شود، بلکه به تغییرات محیطی نسبتاً حساس است و دیدگاه شخص در مورد بهزیستی اش از اهمیت برجسته ای برخوردار است.
احساس خرسندی و رضایت از جنبه های زندگی، از مؤلفه های نگرش مثبت افراد نسبت به جهانی است که در آن زندگی می کنند. رضایت از زندگی با ارزش ها ارتباط نزدیک اما پیچیده ای دارد و معیارهایی که افراد بر پایه آن درک ذهنی خود را از خوشبختی ارزیابی می کنند، متفاوت است. تجربه شادکامی و رضایت از زندگی هدف برتر زندگی به شمار می رود و احساس غم و ناخرسندی اغلب مانعی در راه انجام وظایف فرد شمرده می شوند. رضایت از زندگی بازتاب توازن میان آرزوهای شخص و وضعیت فعلی او می باشد. به بیان دیگر هر چه شکاف میان سطح آرزوهای فرد و وضعیت عینی وی بیشتر گردد، رضایتمندی او کاهش می یابد.
شواهد تجربی حاکی از آن است که رضایت از زندگی دارای سه بعد رضایت از زندگی گذشته، حال و آینده است. دیدگاه مثبت و خوش بینانه نسبت به آینده به مقابله بهتر با موقعیت های فشارزای حال می انجامد. لازاروس، گانر و فولکمن نشان دادند که دیدگاه امیدوارانه و خوش بینانه در سنجش سازه رضایت از زندگی، مفید و مناسب می باشند. تجارب پیشین زندگی، رضایت ها و نارضایت هایی که افراد در مراحل اولیه زندگی تجربه کرده اند می توانند با تجارب بعدی ایشان متفاوت باشد و پیامدهایی برای سلامت و بیماری فرد به دنبال داشته باشد. پیشینه موفقیت ها و شکست ها در انجام تکالیف روانی – اجتماعی حال و آینده فرد انعکاس می یابد و واقعیت او را در زمینه احساس یکپارچگی و امید تحت تأثیر خود قرار می دهد. بدین ترتیب سلامت جسمی و روانی آنی افراد متأثر می سازد.
فیلسوفان و اندیشمندان در طول تاریخ همواره بر این باور بودهاند که ویژگیهایی مانند دوست داشتن، عقل و عدم وابستگی از جمله مولفهای اساسی رضایت از زندگی است. بررسیهای تجربی در مورد رضایت از زندگی و به دنیال آن در چهاچوبی گستردهتر بهزیستی فاعلی از اوایل قرن بیستم شکل گرفتند. در قلمرو بهزیستی فاعلی چند چند فرایند تاریخی را میتوان مشخص کرد. 1- مطالعات جامعهشناسان که عمدتا متمرکز بر بررسی تاثیر عوامل جمعیتشناختی مانند درآمد و ازدواج بر بهزیستی فاعلی است 2- پژوهشهای متخصصان بهداشت روانی با تاکید بر این اندیشه که بهداشت روانی فراتر از فقدان نشانه های افسردگی و غمگینی است و شادکامی و رضایت از زندگی را نیز در بر میگیرد. 3- پژوهشهای روانشناسان شخصیت که به بررسی شخصیت افراد خوشحال و غمگین پرداختهاند (داینر، اویشی و لوکاس، 2003).
در سالهای اخیر پژوهش در زمینه بهزیستی فاعلی، که به چگونگی ارزشیابی افراد از زندگی خود میپردازد رو به فزونی است. این ارزشیابی نوع بازخورد نسبت به رویدادها، قضاوت درباره میزان رضایت از زندگی و رضایت از موضوعهایی مانند ازدواج و کار را در برمیگیرد (داینر، اسکولون و لوکاس، 2003). معهذا توجه به مساله رضایت از زندگی و تاثیری که میتواند بر پدیدههای دیگر مانند تمایل به مهاجرت و جابجایی و… داشته باشد کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
2-1-3 نظریه‏های مهاجرت

  • 2