تقلال قضاوت خود را حفظ کند،تأکید می ورزد. موستا کاس،که ازطرفداران راجرز است وکمک زیادی درتدوین تئوری خلاقیت نموده است براهمیت بازفکرکردن درروابط خلاق بین کودک-
والدین،مربی-کودک،روانکاو-بیمار ونظایر آن تأکید دارد.دراین رابطه های خلاق،والدین،مربی،مشاور یادرمانگر باید تمایل داشته باشند اجازه بدهند که هرچیزی منجر به چیز دیگری گردد.وبا طرف مقابل به عنوانیک شخص رابطه برقرارکنند به عبارت دیگر رابطه خلاق یک رابطه بازاست(همان منبع،ص62).
نظریه های فلسفی خلاقیت:
1-1-نظریه های جهان باستان:
الف:آفرینش گری(خلاقیت)به عنوان الهام خدایی؛یکی ازقدیمی ترین مفاهیم آفرینش گرایی دایر بر این است که آفرینش گر،ازالهام خدایی برخوردار است این مفهوم عمدتاً بوسیله افلاطون عنوان شده است.
ب: آفرینش گری به عنوان دیوانگی : سنت دیگرکه به دوران باستان برمی گردد آفرینش گری راطبیعتاً شکلی ازدیوانگی تلقی می کند.این دیدگاه خودجوشی وغیرعقلانی بودن ظاهری آفرینش گری رانتیجه جنون می داند(کریمی،1381،ص54).
2-1-نظریه های جدید فلسفی:
الف:آفرینش گری به عنوان نبوغ شهودی:دریان دیدگاه آفرینش گری شکلی سلیم وگسترش یافته شهود است.دیده نبوغ دراواخر دوره رنسانس مطرح شد ودرمورد نیروهای خلاق مردانی مانند داوینچی وساری بکارمی رفت.
ب:آفرینش گری به عنوان نیروهای حیاتی:یکی ازنتایج نظریه تکاملی داروین این بود که آفرینش گری انسانی،نماینگر نیروخلاق است که در ذات خود زندگی نهفته است براساس این دیدگاه نیرویی درانسان پدیدار می شودکه آگاهانه آغازگرابداع بوده وهمان نیروی تخیل خلاق است،این نیروی خلاق درنهایت نشانگر فرایند سازمان دهنده ای است که درکل زندگی وجود دارد.
ج:آفرینش گری به عنوان نیروی کیهانی:آفرینش گری به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته درتمامی موجودات نیزتلقی شده است.به گفته وایت هم این آفرینش گری ادراری ویا آهنین است چرا که جهان شامل نهری ازرویدادهای فردی نیست بلکه رویدادهایی است که دربرگیرنده هستی های واقعی می باشد که زاده می شوند،رشد می کند ومی میرند(سام خانیان،1378،ص37).
2- نظریه های عملی خلاقیت:
الف) نظریه روانکاوی:ازدیدگاه روانکاوی،خلاقیت درنتیجه تعارضی است که درذهن ناخودآگاه یانهاد ایجاد شده است.ذهن ناخودآگاه تلاش می کند تا راه حلی برای این تعارض پیدا کند،اگرراه حل با بخشش آگاه یا”خود”هماهنگی داشته باشد،می تواند راه حلی خلاق آمیزباشد ودرصورت ناهماهنگی منجربه بیماری روانی می گردد. روانکاوان جدید معتقدند که خلاقیت ازذهن نیمه آگاه نشأت می گیرد(همان منبع،ص84).
ب)نظریه تداعی گرایی ورفتارگرایی:
برطبق نظریه تداعی گرایی، ارتباط مفاهیم بایکدیگر به تفکر منجر می گردد وقتی مفهومی درذهن می باشد اندیشه مشابه به آن نیز دنبال آن خواهد آمد بنابراین وقتی که فرد با مسئله ای روبرو می شود با تداعی اطلاعات قبلی کهدر ذهن دارد واندیشه تازه ای برای حل مسئله دست می یابد پس می توان گفت خلاقیت عبارتست از هرچه فعال نمودن تداعی ها به صورت ترکیبات تازه ومفید که پاسخگویی الزامات خاص می باشد هرچه عناصر ترکیبات تازه غیر مشابه تر از یکدیگر باشد فرآیند مربوط مربوط خلاق تر خواهد بود(همان منبع،ص91) .
مدنیک براساس نظریه تداعی سه روش برای حل خلاق مسأله ارائه می دهد:
1- اتفاق وتصادف:ترکیب جدید به طور تصادفی واتفاقی به وجود آمده است.
2- شباهت وتجانس:در این حالت شباهت عناصرموجب ترکیب جدید می شود.
3- وساطت:با وساطت عناصر مشترک ترکیب جدید حاصل می شود .
اساس نظریه های رفتارگرایی نیز نشأت گرفته از تداعی گرایی است .اسکیزو وسایر رفتارگراها از جمله وودن رفتار خلاق راعبارت از رفتاری می داند که از طریق تقویت های محیطی فرا گرفته شده است رفتارگرایان برای فرد در تولید خلاق نقش را قائلند آنها براین باورند که محصول خلاق معمولا از راه تغییرات تصادفی به دست می آیند انتخاب آنها به خاطر پیامدهای مثبتشان می باشد نکته دیگر تأکید زیادی است که رفتارگرایان نقش محیط در تحقیق خلاقیت کودکان دارند که دراهمیت نقش محیط در فعلیت یافتن توانایی واستعداد خلاق کودکان مشکلی نیست اما این بدان معنا نیست که می توان نقش عوامل فردی و وراثتی راکاملا نادیده گرفت حتی اگر محیط عامل اصلی رشد خلاقیت باشد باز باید به زمینه های بالقوه ای توجه داشت (ییلاقی،1370،ص78) .
ج) گشتالت وشناخت گرایی:
با توجه به اینکه اساس نظریه شناخت گرایی برمحور روانشناختی گشتالت است لازم است ابتدا دیدگاه گشتالت را مورد بحث قرار دهیم وسپس به نظریه شناختی بپردازیم بنیان تفکر خلاق ودیدگاه گشتالت مبتنی برکلی گرایی است ودرآن پدیده ها درپایه ویژگیهای کلی آن تبیین می شود نظریه اساسی این مکتب پیرامون خلاقیت توسط “ورتایمر”مطرح شده است او معتقد است که تفکر پیرامون حل مسأله باید شکلی داشته باشد یعنی آن موقعیت به عنوان یک کل درنظر گرفته شود ورتایمر علاوه برترکیب دراین که برای تحقیق خلاقیت بایدبه شکلی کلی توجه شود چند شرط دیگررا نیز گوشزد می کند:
1- افراد باید با ذهن بازوبدون پیش داوری با مسأله برخورد کنند.
2- تحت فشار عادات قرارنگیرند.
3- ماشینی عمل نکنند.
4- ارتباط متقابل ساختار وصورت مسأله رابا تعمق درریشه های آن تعیین کنند.
روانشناسان گشتالت حل مسأله ازطریق آزمایش وخطا را ازمحل مسأله بصیرت متمایز می دانند زیرا درآزمایش وخطا آنچه می دانیم به ترتیب استفاده کنیم وآنقدر خطا می کنیم تا بلاخره راه حل مسأله کشف شود درحالی که بصیرت وبینش می توان یک راه حل ناگهانی برای مسأله جدید دست یافت بدون اینکه آزمایش وخطا صورت بگیرد این راه حل جدید ازدانش وتجربه خاص افراد درمورد آن مسأله مستقل است به عبارت دیگر بصیرت مبتنی برفرایند یاست که به طور مستقیم با طبیعت وموقعیت درارتباط است وبا ادراک کل آن شناخته می شود(علوی،1379،ص157).
کوهلر معتقد است که ویژگی بصیرت در درک واحساس روابط موجود درکل موقعیت است بصیرت زمانی حاصل می شود که بعد ازیک تلاش موفقیت آمیز ناگهان یک وهم درتجربه می کنید دراغلب موارد تجربه گذشته ها مانع تفکر خلاق می شود واگر فرد به تجارب گذشته خود متکی باشد مسأله حل نمی شود(همان منبع،ص162).
روانشناسان گشتالت بین فکری که ازتجارب گذشته ها بهره می گیرد با فکرمولدی که چیزهای کاملاً تازه رابدون استفاده تجارب گذشته ایجاد می کند تمایز قائل هستند آنها امیدوار بودند نشان دهند که می توان بدو ن دانش وتجربه خاص گذشته مسائل راحل کنندازدیدگاه گشتالت همه خلاقیت راداریم ولی این سؤال مطرح است که چرا اغلب به روش مولی فکرنمی کنند طبق نظرگشتالتی ها علت این است که حل کنندگان مسئله تلاشهایشان رادربکارگیری تجارب گذشته متمرکزمی کنند دردیدگاه گشتالت علت اینکه افراد نمی توانند 9 نقطه را با چهارخط بدون برداشتن قلم یا مداد ازروی کاغذ به هم وصل کنند این که می خواهند درپایه تجارب گذشته خطهایی بکشند که درمحدوده شکل مربع که نقاط راتشکیل داده است قرار گیرد بنابراین حل مسئله غیر ممکن می شود اما اگراین اثبات فکری شکسته شود به راحتی به جواب می رسند ازنظراین مکتب حل مسأله باسازمان دهی یا بازسازی آن مسأله است.طبق نظر شناخت گرایان،خلاقیت وحل خلاق مسأله به عنوان یک روش تازه درحل مسائل
جدید مطرح است مسائلی که شخص برای آن جواب مشخصی ندارد وقبلاً آن راانجام ویاد نگرفته است شناخت گرایان معتقدند که آموزش خلاق زمانی محقق می گردد که معلم به دانش آموزان کمک کند تا دریادگیری مطالب تازه تجاربی راکه قبلاً آموخته است به موضوع جدید منتقل کند به رغم اشتراک های زیاد شناخت گرایی با نظریه گشتالت دارد دراین زمینه موضعی کاملاً تفاوت دارد تأکید شناخت گرایی براستفاده ازتجارب قبلی دریادگیری هاست.درحالی که نظریه گشتالت آن راکاملاً رد می کند وایزبرگ به عنوان یکی دیگرازشناخت گرایان ضمن ردنظریه نبوغ که خلاقیت راتفکرغیر معمولی می داند معتقد است که خلاقیت همان افکار است که ما هرروزازآن استفاده می کنیم ازنظریه وایزبرگ اغلب این طور به نظر می رسد که اگرتولید خلاق تأثیرغیرمعمول دارد باید ازراه غیرمعمولی نیزایجاد شده باشد درحالی که چنین نیست وما به راحتی می توانیم با استفاده ازروش قدیمی چیز تازه ای ایجاد کنیم ازنظروایزبرگ این دیدگاه بوسیله دو نوع شاهد حمایت می شود،
1.مطالعات آزمایش حل مسأله 2.مطالعات موردی-تاریخی کارهای خلاق همان طور که قید شد مکتب گشتالت برپدیده بصیرت درخلاقیت تأکید خاص دارد بدون شک همه ما هم رادرزمانهای مختلفی اززندگی تجربه کرده ایم اما مسأله این است که موفقیت ما نتیجه جرقه بصیرت که مستقل ازتجربه های گذشته باشد نیست(همان منبع،ص129).
د) دیدگاه انسان گرایی:
دیدگاه انسان گرایی درمورد خلاقیت بادیدگاه روانکاوی تفاوت اساسی دارد زیرا آنها ماهیت بشر راخوب ومثبت می دانند ومعتقدند که هم انسانها به هنگام تولد دارای انرژی قابل توجهی برای خلاقیت می باشند اما آنها محیط راعامل مفید ومؤثری در شکوفایی یا ممانعت ازشکوفایی خلاقیت به حساب می آورند،نکته قابل توجه این است که دیدگاه انسان گراها وروانکاوها دارای یک وجه شباهت ویک تفاوت هستند شباهت آنها دراین است که بین فرد وجامعه نوعی تعارض وجود دارد اما تفاوت آنها در
این است که روانکاوها معتقدند این تعارض بین فرد وجامعه باعث خلاقیت می شود ولی انسان گرا معتقدند که این تعارض مانع ازرشد خلاقیت می گردد(همان منبع،ص158).
مراحل تفکر خلاق:
روانشناسان ازراه مصاحبه وپرسشنامه ومطالعه درگذشته خاطرات ویادداشت های متفکران خلاق نتیجه گرفتند که تفکر خلاق دارای مراحلی است.برخی ازروانشناسان 3 مرحله زیررا نام برده اند:
1.بینش وبصیرت:تعریف دقیق مسأله وگردآوری وتشخیص داده های مربوط ازنامربوط.
2.ترکیب:دره