ت متأثیر از مطالعات تحقیقاتی دوره کلاسیک نو
جو سازمانی مدیریت اشتراکی اهمیت سازمان غیررسمی فرد (تئوریهای رفتاری) جدول خلاصه مطالب دوره کلاسیک نو (شیرازی، 1373، ص51)
مکتب رفتاری (نگرش رفتاری)44:
سومین دوره یا جنبش مدیریت، مکتب رفتاری است. مکتب رفتاری ادغام و تلفیق نکات اساسی دو تحول گذشته (مدیریت کلاسیک و کلاسیک نو) می‌باشد. مکتب رفتاری در مدیریت از اوایل دهه 1950 نضج گرفت. خصیصه اصلی این دوره، کاربرد روش تحقیق علمی در مطالعه واقعیت‌های محیط کار و کشف روابط علّی میان آنهاست. به این منظور، از مفاهیم و نظریه‌های جامعه‌شناسی، روانشناسی و مردم‌شناسی برای بسط و توسعه دانش رفتاری در محیط کار سازمانها استفاده بعمل می‌آید.
فکر بنیادی نگرش رفتاری آن است که چون مدیر باید کار را به وسیله افراد دیگر انجام دهد، لذا مدیریت به واقع کاربرد علم رفتار است. مدیر باید بداند که چگونه افراد را به کار برانگیزد، بتواند رهبری کند و روابط متقابل افراد و رفتار گروهی را کاملاً درک نماید. بنابراین مدیران باید به دانش و مهارتهای رفتاری مجهز شوند. (علاقه‌بند، 1369، ص141)
نگرش سیستمی45:
در اواخر دهه 1960 گروه دیگری از نظریه‌پردازان، تسلط روابط انسانی و روانشناسی را مورد سؤال قرار دادند. اینان نظریه‌پردازانی بودند که سازمان را به عنوان سیستم پیچیده از انسانها، مشاغل، و تکنولوژی می‌دیدند.
“لودویک فون برتالانفی46” اولین بار تئوری سیستم را ارائه داد. می‌توان گفت او به عنوان بینانگذار اصلی این مکتب می‌باشد. از نظر برتالانفی سیستم عبارت است از مجموعه‌ای از اجزاء که با هم برای یک هدف مشترک در ارتباط هستند. برتالانفی بر این باور بود که یک ارگانیسم صرفاً مجموع عناصر جداگانه نبوده، بلکه سیتسمی است که دارای مالکیت واحد و نظام واحدی می‌باشد. (عباس‌زادگان، 1376، ص140)

او سازمان را به عنوان نخستین مسأله برای هر نوع حیات اجتماعی دانسته و معتقد است که جزء و کل هر دو دارای اهمیت هستند، ولی ماهیت کل با مجموع ماهیت اجزاء تشکیل دهنده آن متفاوت است. (قرائی مقدم، 1375، ص191)
طرفداران این رویکرد معتقدند که نگرش سیستمی بهترین طریق وحدت بخشیدن مفاهیم و نظریه‌های مدیریت به منظور دستیابی به نظریه‌ای جامع است.
نگرش سیستمی، سازمان را به صورت یک کل و یک سیستم می‌نگرد. برای درک و شناخت این کل، شناخت اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن و نیز روابط و کنشهای میان اجزا و عناصر ضروری است. در این کل هر جزئی بدون اجزاء دیگر نمی‌تواند موثر عمل کند، هر تغییری که در واحدی از سازمان اتفاق می‌افتد، در کل سازمان و محیط آن موثر واقع می‌شود.
بنابراین، با نگرش سیستمی، وظایف مدیر عبارت است از اینکه، سازمان را به عنوان سیستم تعریف کند، اهداف آن را مشخص سازد، اجزای اصلی آن را ایجاد کند، و همه اجزا را از طریق فراگردهای ارتباط و تصمیم‌گیری یگانه سازد. (علاقه‌بند، 1377، ص142-143)
مدیریت اقتضایی47:
جدیدترین تئوری سازمان که از سال 1970 میلادی مطرح شد، دیدگاه اقتضاء یا اضطرار در سازمان و مدیریت می‌باشد. براساس این نظریه برای سازماندهی، یک الگوی مشخص و قالب معین یا به عبارتی “یک تنها راه” وجود ندارد، بلکه محیط‌های گوناگون نیازمند روابط سازمانی متفاوتی هستند تا از این طریق بیشترین کارایی حاصل گردد. طرفداران این نظریه معتقدند نمی‌توان یک قانون‌مندی یکسانی برای مسائل رفتاری انسانی در درون سازمان تدوین نمود و برآن اساس قواعد و اصول مشخصی تنظیم کرد.
افراد از نظر روحی و روانی و رفتاری با یکدیگر متفاوت هستند و هر یک دارای نیازها و انگیزه‌های خاص خود می‌باشند، هر شخصی و هر موقعیتی با شخص و موقعیت دیگر تفاوتهایی دارد.
اساساً روش مدیریت اقتضایی، بر این واقعیت تأکید دارد که آنچه مدیر در عمل انجام می‌دهد، وابسته به مجموع شرایط موجود است. در نظریه مدیریت برمبنای اقتضاء، نه تنها به وضعیت موجود توجه شده، بلکه تأثیر راه حلهای ارائه شده بر الگوهای رفتاری سازمان نیز مورد نظر است. (رضائیان، 1374، ص18)
مدیریت آموزشی48:
مدیریت آموزشی به عنوان یک رشته عمر نسبتاً کوتاهی در ایران دارد بطوریکه فقط چندسالی است تلاشهایی در جهت گشایش رشته مدیریت آموزشی در دانشگاهها و مراکز آموزش ضمن خدمت مدیران مشاغل صورت گرفته است. این در حالی است که مدیریت و مدیران آموزشی در حداقل سه دهه اخیر بعنوان مهمترین عوامل بهبودی عملکرد سازمانهای آموزشی مورد توجه پژوهشگران و مسئولین آموزشی کشورهای توسعه یافته قرار گرفته‌اند.
مدیریت، تخصصی و شغلی است که با بزرگتر و پیچیده شدن سازمانها و در تنگناها و دشواریهای اقتصادی ـ مالی اهمیت بیشتری می‌یابد. هر چه سازمان‌ها بزرگتر می‌شوند، تعداد کارمندان، مصرف‌کنندگان و تشکیلات سازمانی افزایش پیدا می‌کنند، فعالیتها بیشتر و متنوعتر می‌شوند، نیاز به سرمایه‌گذاری بیشتر می‌شود. این عوامل باعث می‌شود که اداره سازمانها مشکلتر و پیچیده‌تر شود. سازمانهای آموزشی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آنها همانند سازمانهای دیگر برای اینکه بتوانند مشکلات بزرگتر و پیچیده‌تر خود را حل کنند و اهداف سازمانی را تحقق بخشند نیاز به افراد آگاه و شایسته دارند تا با برنامه‌ریزی، هماهنگی، و جهت‌دهیهای بموقع و هوشمندانه در طرح و اجرای سیاستها و برنامه‌های آموزشی ایفای نقش کنند.
اهمیت مدیریت آموزشی:
در عصر حاضر، توسعه روزافزون سازمانها و پیچیده‌تر شدن وظایف و کارکردها، صاحبنظران را پیش از هر زمان دیگر متوجه اهمیت نقش مدیران در سازمانها کرده است. مدیران در سازمانها نقش هماهنگی و کنترل کلیه عوامل تولید را در جهت دستیابی به اهداف سازمانی برعهده دارند. سازمان بدون مدیر قادر به دستیابی به اهداف خود نخواهد بود و محکوم به فناست.
“مدیر مؤثر و لایق همچون اکسیری است که می‌تواند مس عوامل تولیدی را به طلای ناب بهره‌وری مبدل سازد”.
در میان سایر مدیریتها، مدیریت آموزشی به علت هدایت تعلیم و تربیت نسلها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، و از آنجا که تعالی جامعه بستگی به هدایت صحیح تعلیم و تربیت فرزندانش دارد، آحاد مردم نسبت به وضعیت نظام آموزشی احساس مسئولیت می‌کنند. وظایف و کارکردهای پیچیده نظام آموزشی، ضرورت اتخاذ سیاستهای آموزشی مناسب و ایجاد روابط دوستانه بین عناصر نظام آموزشی و پیچیدگی ارزشیابی از نتایج نظام آموزشی باعث شده است تا مدیریت آموزشی از جایگاه خاص در میان سایر مدیریتها برخوردار باشد.
علاقه‌بند معتقد است: “در حقیقت ویژگیهای منحصر به فرد مدیریت آموزش و پرورش نه از وجه “مدیریت” بلکه عمدتاً از وجه “آموزش و پرورش” آن سرچشمه می‌گیرد. (علاقه‌بند، 1369، ص57)
تعاریف مدیریت آموزشی:
مدیریت در هر سازمانی براساس اهداف آن سازمان تعریف می‌شود و مدیریت در آموزش و پرورش نیز بر مبنای اهداف سازمان آموزش و پرورش تعریف می‌شود. لذا به منظور مشخص شدن مفهوم مدیریت آموزشی تعاریفی که متخصصین این رشته بیان نموده‌اند، ارائه می‌گردد:
دکتر کیمبل وایلز مدیریت آموزشی را چنین تعریف می‌نماید: “مدیریت آموزشی عبارت است از ایجاد و آماده ساختن وضع بهتری جهت یادگیری دانش آموزان”.
دکتر میرکمالی، در مورد مفهوم مدیریت آموزشی چنین می‌نویسد: “مدیر آموزشی فرآیندی است اجتماعی که با یادگیری مهارتهای علمی، هنری و فنی کلیه نیروهای انسانی و مادی را سازماندهی کرده و هماهنگ نموده و با فراهم کردن زمینه انگیزش و رشد با برآوردن نیازهای فردی و گروهی دانش‌آموزان، معلمین و کارکنان به اهداف سازمان تعلیم و تربیت می‌رسد. (میرکمالی، 1373، ص 400)
ـ مدیریت آموزشی به آن دسته از فعالیتهایی اطلاق می‌شود که در چارچوب یک سیستم واحد آموزشی ایجاد و هماهنگی، تحرک، انگیزش، کنترل و هدایت انرژی مادی و انسانی را موجب شده، تحقق اهداف آموزش و پرورش را ممکن می‌سازد. (صافی، 1368، ص69)
ـ فعالیت مدیریتی در یک مدرسه شامل برنامه‌ریزی، سازماندهی، کنترل، هماهنگی، تدریس، برقراری ارتباط و ارزشیابی است. (serjiovanne…P.6)
ـ مدیریت آموزشی عبارت است از فراهم ساختن وسیله جهت بارور ساختن هدفهای تربیتی. (عسگریان، 1376، ص11)
علاقه‌بند مدیریت آموزشی را این چنین تعریف می‌کند: “مدیریت آموزشی عبارت است از برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل کلیه امور و فعالیتهای مربوط به آموزش و پرورش” مدیریت آموزشی به معنای اخص کلمه به معنای مدیریت آن بخش از فعالیتهای سازمانهای آموزشی است که مستقیماً با امر آموزش و پرورش و یادگیری مرتبط می‌باشد.
علاقه‌بند در جایی دیگر مدیریت آموزشی را چنین تعریف می‌کند: “مدیریت آموزشی فراگردی است اجتماعی، متضمن و مستلزم ایجاد کردن، نگهداشتن، برانگیختن، کنترل کردن و وحدت بخشیدن نیروهای انسانی و مادی که بطور رسمی و غیررسمی در درون یک نظام واحد تشکیل و سازمان می‌یابند تا هدف‌ها و مقاصد معینی را تحقق بخشند”.
اهداف مدیریت آموزشی:
برای اینکه نظام آموزشی بتواند وظایف و مسئولیتهای خود را به طور مفید و موثری انجام دهد بایستی اهدافی را برگزیند که منطبق با اهداف جامعه‌ای باشد که برنامه‌های آموزشی در آن به اجرا در می‌آید. به عبارت دیگر، نتایج کمی و کیفی آموزش و پرورش فقط می‌تواند در این چارچوب ارزشیابی شود که آیا جوابگوی نیازها و احتیاجات یک جامعه مشخص هست؟ برای اینکه یک نظام آموزشی بتواند جوابگوی نیازهای جامعه باشد، درک و شناخت صحیح و منطقی از اهداف و نیازهای جامعه و اعضایش ضروریست.
به طور کلی اهداف مدیریت آموزشی را می‌توان به شرح زیر بیان کرد:
1ـ کمک در جهت رسیدن به اهداف آموزش و پرورش
2ـ ایجاد هماهنگی بین همه منابع و فعالیتهای سازمانهای