‌کنند. بزرگسالان ایمن تجسم مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند ،این تجسم مثبت،احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و خود را قادر می‌سازد که عواطف منفی خود را به شیوه ای سازنده تعدیل کند(کسیدی،1988).میکولینسر4(1990) معتقد است که از ویژگی‌های دیگر افراد ایمن آن است که کمتر از خطرات می‌ترسند زیرا در موقعیت خطرزا خود را تنها احساس نمی‌کنند. تمایل به برقراری ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند ، از اعتماد به نفس بالاتری نسبت به بزرگسالان نا ایمن برخوردارند،نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته و به آن اعتماد دارند(خانجانی ،1380).
ب)بزرگسالان ناایمن
که به سه زیر گروه تقسیم می‌شوند :
1)بزرگسالان اجتنابی
این گروه همان ویژگی‌های کودکان اجتنابی را دارند.از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب کرده و در مقیاس‌هایی که روابط عاشقانه و رمانتیک را بررسی می‌کنند ، نمرات پایین‌تری بدست می‌آورند(فینی5 و نولر6،1996).
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان ،با راهبردهایی مانند تاکید بر خود پیروی و اتکا به خود اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار می‌کنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی،ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند(میکولینسر و همکاران،1990).
2)بزرگسالان دوسوگرا
این گروه ویژگی‌های شبیه کودکان مقاوم یا دوسوگرا دارند،آن‌ها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده(فینی و نولر،1996)،دائماً نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند.آن‌ها نسبت به عواطف منفی خود در ارتباط با تجارب دلبستگی دوران کودکی هشیارند و در نتیجه از اضطراب و احساس درماندگی خود نیز آگاه هستند(مین،1985؛نقل از میکولینسر و همکاران،1990).
3)بزرگسالان سازمان نایافته
این افراد ویژگی‌های شبیه به کودکان دلبسته سازمان نایافته دارند.این دسته از بزرگسالان درباره رویداد فقدان و حوادث دردناک اولیه،ترسان و غیر معقول هستند.مانند داشتن احساس گناه از مرگ والدین(میکولینسر و همکاران،1990).

مقایسه دلبستگی کودک و بزرگسال
طبق نظر وست و شلدون-کلر،کنش دلبستگی(فراهم آوردن سلامتی و ایمنی)در چرخه حیات ثابت و تغییر ناپذیر باقی می‌ماند، اگر چه مکانیسم‌های دستیابی به آن همراه با بلوغ ممکن است تغییر کند،اصلاح و تعدیل شود یا تحول یابد.اما به نظر برمن و اسپرلینگ الگوهای دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط دلبستگی کودکانه دارند.بدیهی است که دلبستگی بزرگسالان واجد تفاوت‌های مفهومی و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی است.از آن جمله این موارد هستند:
1) در کودکی دلبستگی‌ها مکمل اند ولی در بزرگسالان دوجانبه است و هر کدام از طرفین،دهنده و دریافت کننده حمایت اند(پاکدامن،1380).
2) در بزرگسالی موضوع دلبستگی معمولاً یک نفر از همگنان و غالباً یک شریک جنسی است و اشکال اصلی دلبستگی بزرگسال شامل توحید یافتگی سه نظام رفتاری دلبستگی،مراقبت و ارتباط جنسی است(همان منبع).
3) طبق نظر هازن و شور(1993)در بزرگسالی نظام اکتشاف مانند دوره کودکی به آسانی به وسیله نظام دلبستگی پایمال نمی‌شود،هر چند که در طی دوره های داغ‌دیدگی یا از بین رفتن رابطه حتی برای بزرگسال مشکل اجتناب از پریشانی حواس در رابطه با موضوعات دلبستگی و فقدان وجود دارد که اغلب به عدم توانایی تمرکز یا کار موثر منجر می‌شود(همان منبع).
4) در طفولیت و کودکی جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایند طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد.اما در دلبستگی بزرگسالان این فرایند برای هر دو طرف مسلماً رابطه همراه با انتخاب است(همان منبع).
5) نظام دلبستگی در بزرگسالان در تعامل با رفتار جنسی عمل می‌کند(همان منبع).
6) تفاوت دیگر در نتیجه غایی و نهایی نظام دلبستگی است.در نظام دلبستگی نوزادان و کودکان سطح بهینه پایدار و مداوم هم‌جواری- فاصله را یک چهره قوی‌تر/ داناتر تنظیم می‌کند و بدین ترتیب به حفاظت از طفل در مقابل خطرات منجر شده و بقای فرد را تضمین می‌نماید.در بزرگسالان نظام دلبستگی با فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم هم‌جواری- فاصله با همسر است که معمولاً به افزایش امکان بقای نوع منجر می‌شود(پاکدامن،1380).
7) اسپرلینگ7 و همکاران(1992)معتقدند که در دلبستگی نوزاد- بزرگسال،نوزاد چندان خاطره قبل از دلبستگی ندارد بنابراین آنچه در وهله اول به رابطه دلبستگی اضافه می‌کند بیشتر جنبه تعاملی و خلقی دارد.در بزرگسالان وجود تجسم‌های ذهنی ناشی از تجربیات گذشته در رفتار شخص با فرد مورد دلبستگی و همین‌طور برداشتی که از رفتار آن فرد می‌کند اثر دارد.افزون بر این، نقش‌های سرپرست و شخصی که تحت سرپرستی قرار می‌گیرد در روابط بزرگسالان قابل تعویض هستند،در حالی که در روابط سالم دلبستگی بزرگسال- نوزاد این نقش‌ها ثابت و قطعی‌اند.با این ملاحظات تمایز بین تأثیرات تجسمی و چارچوبی در دلبستگی بزرگسالی پیچیده تر و با معنی تر می‌شود(همان منبع).