اگردی که به وسیله آن مدیران به ایجاد، هدایت و حفظ سازمانهای متضمن هدف، از طریق تلاش انسانی منظم و توأم با همکاری و هماهنگی می‌پردازند.
ـ هارولد کونتز5 مدیریت را چنین تعریف می‌کند: طراحی و پایا نگه‌داشتن محیطی که در آن افراد از راه همکاری و بگونه‌ای گروهی، بتوانند مأموریتها و هدفهای برگزیده‌ای را به اجرا درآورند. (هارولد کونتز، 1370، ص2)
ـ مدیریت عبارت است از اتخاذ تصمیم برای پیشبرد امور،‌ بنابرین مدیریت عبارت است از فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل و این فراگرد تبدیل و تغییر را تصمیم‌گیری می‌نامند.
ـ مدیریت فعالیتی است منظم، در جهت تحقق هدفهای معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود، انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر، و شرکت فعال در تصمیم‌گیری، صورت می‌گیرد.
تاریخچه مدیریت:
مدیریت یکی از پدیده‌هایی است که جوامع بشری از آغاز پیدایش با آن روبرو بوده است، این پدیده ریشه‌ای کهن در تمدنهای باستانی دارد.
سومریها با اختراع خط در 500 سال قبل از میلاد مسیح توانستند ضوابطی را برای نگهداری سوابق بمنظور اعمال کنترل در مدیریت بوجود آورند. مدیریت در جوامع سومریها، مصریها، چینی‌ها و ایرانیان باستان، رایج بوده است، در آثار کتبی باقیمانده از آنان به مفاهیم مدیریت از قبیل برنامه‌ریزی، تقسیم کار، کنترل و رهبری اشاره شده است.
با این وجود پیشرفت مدیریت تا انقلاب صنعتی محسوس نبود. در سال 1776 آدام اسمیت6 با اطلاعاتی که از کارخانه سنجاق‌سازی بدست آورد محسنات تقسیم کار را اعلام کرد. که خود گامی در جهت سازماندهی و مدیریت بود. در سال 1832 چارلز بابیج7 ریاضیدان انگلیسی و سازنده ماشین حساب مقاله‌ای به نام “درباره اقتصاد ماشین‌ها و کارخانه‌ها” در زمینه تولید نوشت، بابیج در این مقاله برای اولین بار موضوع اختلاف در مهارت و نقش آن در تعیین مقدار دستمزد و نیز مفاهیمی از مهندسی صنعتی را به بحث گذاشت. به اعتقاد چارلز بیرد8 نوشته‌های بابیج مبنای کارها و مطالعات تیلور برای تدوین مدیریت علمی قرار گرفت.
قرن بیستم و آغاز مطالعه منظم علمی مدیریت
در اوایل قرن بیستم، سه تن از بنیانگذاران اصلی علم مدیریت به طور مستقل از یکدیگر مشغول مطلعه و تحقیق در مورد سازمانها و مدیریت بودند. آنها فردریک تیلور9 امریکایی، هنری فایول10 فرانسوی و ماکس وبر11 آلمانی بودند که تحقیقات و نوشته‌هایشان اساس دوره کلاسیک مدیریت نوین را پایه‌گذاری کرد.
دوره کلاسیک12
الف) مدیریت علمی
ب) تئوری اداری
ج) بوروکراسی
مدیریت علمی:13
از اواخر قرن نوزدهم میلادی گروهی تلاش کردند اصول مدیریت را با به کارگیری روشهای مهندسی در “طراحی شغل” علمی‌تر سازند، و در این جهت مطالعات اولیه روانشناسان صنعتی، که “رویه‌های آزمایشی انتخاب پرسنل” را به کار می‌بردند بدانها کمک کرد. این گروه تلاش خود را بر “طراحی اثربخشی کارکنان” متمرکز کردند. (رضائیان، 1370، ص11)
فردریک تیلور که به پدر مدیریت علمی معروف است، با توجه به تجربیاتی که در سطوح مختلف شغلی در صنعت کسب کرده بود، در موقعیت ممتازی قرار داشت تا تحقیقات و نظریات خود را در ارتباط با افزایش و بهبود تولیدات صنعتی ارائه دهد. نتیجه سالها تلاش او در حل مشکلات تولید در کارخانه‌های سرتاسر آمریکا اصولی بود که در کتابی تحت عنوان “اصول مدیریت علمی” در سال 1911 میلادی انتشار یافت. (شیرازی، 1373، ص40)
تیلور اساس سیستم مدیریتی خود را به صورت ساده بدین‌گونه بیان می‌کند “مدیریت خوب مدیریتی است که تقریباً بدانیم چه کاری را می‌خواهیم کارگران انجام دهند و سپس نظارت کنیم که آن کارها را به بهترین و ارزانترین روش انجام دهند. هیچ سیستم یا طرح مدیریتی موفق نمی‌شود مگر اینکه در درازمدت رضایت کارفرما و کارگر را بهمراه داشته باشد.” این جملات تیلور فرضیه‌های اصلی مدیریت علمی او را تشکیل می‌دهند. ریموند ویلرز، اصول مدیریت علمی تیلور را این چنین برمی‌شمارد.
1ـ اصل مطالعه ـ زمان14: تمام کوششهای تولیدی بایستی از طریق مطالعه دقیق زمان اندازه‌گیری شود و زمان استاندارد برای تمام کارهائیکه در کارگاه انجام می‌شود تعیین گردد.
2ـ اصل تکه ـ مزدی15: دستمزدها بایستی متناسب با تولید و میزان آنها براساس استانداردهایی باشد که بوسیله مطالعه زمان تعیین شده‌اند. در نتیجه، به یک کارگر بایستی بالاترین سطح کاری که قادر به انجام آن است داده شود.
3ـ اصل تفکیک برنامه‌ریزی از اجرا16: مدیریت بایستی عهده‌دار تمام مسئولیت‌های برنامه‌ریزی باشد و اطمینان حاصل نماید که انجام کار محوله از نظر فیزیکی امکان‌پذیر است. برنامه‌ریزی بایستی براساس مطالعات زمان و دیگر داده‌های در ارتباط با تولید که بطور علمی تعین و بطور منظم دسته‌بندی شده‌اند باشد.
4ـ اصل روش علمی کار17: مدیریت بایستی مسئولیت و روشهای (انجام) کارها را بعهده بگیرد و بهترین روشها را به طور علمی تعین کرده و کارگران را مطابق روشهای از قبل تعیین شده آموزش بدهد.
5ـ اصل مدیریت و کنترل18: به مدیران بایستی اصول علمی مدیریت و کنترل و آموزش داد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6ـ اصل مدیریت کاربردی19: کاربرد دقیق اصول بایستی مجدداً بررسی شوند و سازمانهای صنعتی بایستی مجدداً بررسی شوند و سازمانهای صنعتی بایستی به گونه‌ای طراحی شوند که به بهترین نحوی به هماهنگی فعالیت‌های متخصصین مختلف نایل آیند. (شیرازی، 1373، ص41-40)
بطور کلی، تیلور با بررسی ساختار سازمانها در سطوح میانی و تحتانی مدیریت و تحلیل روندها و روشها در سطوح عملیاتی سازمانهای صنعتی ـ تولیدی، تأکید افراطی بر افزایش تولید و کارایی سازمانها داشت و از پرداختن به عوامل انسانی چون انگیزه‌های درونی، علائق، احساسات و روابط انسانی در سازمانها غفلت کرد. اما علیرغم نقایص این تئوری، تیلور نخستین کسی بود که ثابت کرد که با مطالعه علمی مدیریت می‌توان کارایی را افزایش داد.
اثرات و کاربرد تئوری مدیریت علمی در سازمانهای آموزشی:
طبیعتاً، اثرات جنبش مدیریت علمی در تمام سازمانها از جمله سازمانهای آموزشی احساس شد. متأثر از این تئوری، مدیران مدارس و رؤسای نواحی آموزش و پرورش از طریق افزایش تعداد دانش‌آموزان در کلاسها و کاهش هزینه‌ها سعی کردند به هدف ارزان اداره کردن مدارس دست یابند. همانگونه که تیلور برمیزان تولید و دستیابی به اهداف سازمان‌های دولتی تأکید داشت. مسؤلین و مدیران آموزشی با بکارگیری روشهای علمی و استاندارد شده و کنترل مستمر سعی بر این داشتند که بازدهی کمی را با حداقل مخارج افزایش دهند. معلمین به نوبه خود بر نتایج و تعداد قبولی‌ها در آخر سال تحصیلی بسنده کردند. در واقع، اهداف پرورشی از عملکرد نهادهای آموزش و پرورش حذف گردیدند و آموزش آنهم به طور ناقص و انفعالی مورد تأکید و تأیید قرار گرفت. با گذشت سالها از تئوری تیلور هنوز در زمینه‌هایی چون استفاده از استانداردها و افزایش کارایی در مدارس اثرات نظرات تیلور بوضوح مشاهده می‌شوند. (شیرازی، 1373، ص42)
تئوری اداری20:
همزمان با تحقیقات و شکل‌گیری جنبش مدیریت علمی تیلور در آمریکا، مهندس فرانسوی بنام هنری فایول (1925-1841) مشغول تحلیل و بررسی سازمانها بود. در حالیکه نوع مدیریت تیلور بواسطه تجربیاتش معطوف به سطوح پایین سلسله مراتب سازمانی عمدتاً در سطح عملیاتی تولید و کارگران بود، هنری فایول که فردی از طبقه بورژوای با تجربه سی سال مدیریت در مقام مدیرکل یک شرکت بزرگ ذوب آهن بود نظریاتش را در ارتباط با سطوح بالای سلسله مراتب سازمانی و مدیران مطرح کرد. (همان، ص42) فایول کل سازمان را پیکره واحدی می‌دید که فعالیتهای آن به شش دسته تقسیم می‌شد: فنی (تولیدی)، بازرگانی (خرید و فروش و مبادله)، مالی (تعیین منابع مالی و مصرف بهینه)، ایمنی (حفاظت از اموال و افراد)، حسابداری (تعیین وضع موجود مالی)، وظایف مدیری (برنامه‌ریزی، سازماندهی، فرماندهی، هماهنگی و کنترل).
فایول ضمن بیان این واقعیت که: “.‌.. در امور مدیریت هیچ چیز مطلق نیست” روشها و فنونی را که در تجربه به آنها رسیده بود و آنها را در تقویت پیکره سازمان یا انجام وظایف مدیریت مفید می‌دانست، به عنوان اصول چهارده‌گانه مدیریت ارائه کرد:
1ـ تقسیم کار21: کاهش تعداد کارهایی که هر کسی در محدوده معینی انجام می‌دهد، یا تعداد مسئولیتهایی که یک مدیر دارد، موجب افزایش مهارت و بهبود عملکردش می‌گردد.
2ـ اختیار22: حق صدور دستور و به اجرا درآوردن آن را به کمک پاداش یا تنبیه، اختیار می‌گویند. مسئولیت داشتن، به پاسخگو بودن در برابر نتایج گفته می‌شود؛ اختیار و مسئولیت باید با هم متناسب باشند.
3ـ انضباط23: اطاعت و تعهد ناشی از توافقهای مدیر با کارکنان را انضباط می‌نامند؛ خواه به صورت نوشته باشد یا به صورت عرف و خط مشی‌های نانوشته، انضباط بیشتر حاصل توان رهبری مدیر است.
4ـ وحدت فرماندهی24: اختیار دستور دادن به کارمند باید مختص یک مدیر باشد؛ کارمند باید بداند از چه کسی دستور می‌گیرد و در برابر چه کسی مسئول است.
5ـ وحدت مدیریت25: برای اجرای برنامه واحد باید مدیر واحد وجود داشته باشد؛ چنین مدیری باید تمام فعالیتهایی را که دارای هدف یگانه است با هم هماهنگ و رهبری کند.
6ـ وابستگی منافع فردی به هدف کلی26: در هر سازمان، منافع یک عضو یا گروه نباید بالاتر از منافع و هدفهای کلی قرار بگیرد؛ مدیر موظ