ـطGibson و همکاران با هدف اثر برنامههای آمـوزش توانمندسـازی دربیماران مبتلا به آسم انجام شد، مشخص گردید که کیفیتزندگی بیماران بعد از آموزش خـود مـدیریتی بهبـود یافتـهاست (11) استفاده از مدل آموزشی مناسب جهـت ارتقـای دانش بیماران آسمی در مـورد بیمـاری شـان مـی توانـد درجهت ارتقا ی کیفیت زندگی این بیماران تـأثیر بیـشتری رابه همراه داشته باشد و ایـن در حـالی اسـت کـه بـه نظـرمی رسد در کشور ما به منظور آموزش به بیمار، اسـتفاده ازمدلهای آموزشی چندان اسـتفادهای را نداشـته باشـد و ازسوی دیگر استفاده از مدلهای آموزشی در بین جوامـع بـافرهنگ های متفاوت می توانند نتایج متفاوتی را نشان دهندو بایستی که متناسب با سطح دانش و فرهنـگ آن جامعـهمدلی مناسب را انتخاب نمود. بـه همـین منظـور پـژوهشحاضر با هدف مقایسه تأثیر اجرای دو مدل آموزشی مبتنیبر رعایت و مدل توانمندسازی بر کیفیـت زنـدگی بیمـارانمبتلا به آسم طراحی و انجام گردید.

روش مطالعه

پژوهش نیمه تجربی حاضر، تأثیر دو مدل آموزشـیرا بر کیفیت زندگی 70 بیمار آسمی مراجعهکننده بـه یکـیاز کلینیک های درمانی شهر کرمان در سال 1390 پـس ازکسب اجازه از معاونت پژوهـشی دانـشگاه علـوم پزشـکی
کرمان مورد بررسی قرار داد. 70 بیما ر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی با اسـتفادهاز کار تهـ ای از قبـل تهیـه شـده براسـاس جـدول اعـدادتصادفی در دو گروه 35 نفره قرار گرفتند.
معیارهای ورود به مطالعـه عبـارت بودنـد از سـابقهابتلا به آسم براساس تأیید پزشک و آزمایشات تشخیـصی،سن 18 سال به بالا، توانایی برقراری ارتباط و عدم شرکت قبلی در برنامههای آموزشـی در رابطـه بـا بی مـاری آسـم، حداقل سابقه یک سال ابتلا به بیماری آسم. نمونههای دوگروه بر حسب متغیرهایی چون جنسیت، وضـعیت اشـتغال،وضعیت تحصیلات ، وضعیت تأهل، سـن، مـدت ابـتلا بـهبیماری آسم، کیفیت زندگی همسان سازی گردیدند. هـر دوگروه به مدت هشت ساعت تحت آموزش قرار گرفتند (8). افــراد شــر کتکننــده در دو گــروه، براســاس توانــایی و تمایل شان برا ی شر کت در جلسلات هفتگی به گروه هـای متفاوتی از نظر تعداد افراد شرکت کننـده تقـسیم گردیدنـد.
جلسات به صورت هفتگی و به مدت یک جلسه دو سـاعتهبرگزار گردید و به منظـور کـاهش خـستگی بیمـاران ایـنجلسات به دو جلسه یـک سـاعته بـه فاصـله نـیم سـاعتتقسیم گردیدند . در یک گروه آموزش مبتنی بر رعایت کـههمان آموزش سنتی رایج است داده می شد، بـدین صـورتکه محقق طی جلسات آموزشـی کـه بـرای ایـن بیمـارانگذاشته شده بود با روش سخنرانی به بیماران آموزش هـ ای لازم در مورد بیماریشـان را مـی داد و بیمـاران هیچ گونـهم شارکتی در ام ر ی ادگیری خ ویش نداشـتند . در گ روه توانمندسازی، در شروع اول ین جلسه، آموزش دهنده به طـورخلاصه سرفصل های برنامه درسی و خودمدیریتی آسـم رابیان می کرد. شرکت کنندگان تجارب زندگی خود در رابطـهبا بیماری آسم را مطـرح کـ رده و نی ازهـای یـادگیری شـاناشناسـ یی م ی ش د و ب ر پای ه نیازه ای ی ادگیری اف راد، موضوعات جلسه آموزش از طریـ ق تعامـل بـین آمـوزش-دهنده و شرکتکنندگان تع یین می گردیـد و بـا اسـتفاده ازروش هــای حــل مــس أله بــه رفــع مــشکلات خــویش می پرداختند. لازم به ذکر است که محتوای آموزشی در هردو گروه به تأیید متخصصان در زمینه بیماری آسم رسـیدهبـود. بـه منظـور بررسـی سـطح کیفیـت زنـدگی بیمـاران شرکت کننـده از پرسـشنامه اسـتاندارد کیفیـ ت زنـدگی دربزرگسالان مبتلا به آسـم بـا نـام اختـصاری AQLQ= Asthma Quality of life Questionnaire استفاده گردید که توسطMarks و همکاران تهیـه شـدهبود (12). این پرسشنامه شـامل 20 سـؤال مـی باشـد کـهکیفیت زندگی را در چهار جنبه جسمی ، روانی، اجتمـاعی ونگرانی در مورد سلامتی مورد بررسی قرار می دهد. پاسخ ها به ترتیب در پنج مقیاس اصلاً (نمره صفر )، به ندرت (نمره 1)، تاحدودی (نمره 2)، شدید (نمره 3) و خیلی شدید (نمره
4) امتیازبنـدی مـی شـوند. نمـره کلـی بـه دسـت آمـده از پرسشنامه عددی بین 0 تا 80 می باشـد و نمـره پـایینتـر نشان دهنـده کیفیـت بهتـر زنـدگی مـی باشـد روا یـی ایـ ن پرسـشنامه بـه صـورت روایـی محتـوا توسـط Marks و همکاران (1992) تأیید شده اسـت. امـا بـرای اطم ینـان ازروایی ا ین پرسشنامه در جامعه ایرانی مجدداً بعد از ترجمـهپرسـشنامه بـه صـورت (back ward forward) بـاروش تع یین شاخص روایی محتـوا (CVI) بـا اسـتفاده ازنظر 10 نفر متخصصین، روا یی آن بررسی شـد کـ ه امتیـاز شاخص روای ی محتوا 90/0 به دست آمد. به منظور تعیـینپایایی از روش پایایی درونی 75/0 تعیین شـد . پرسـشنامهپس از آماده شدن و قبل از آغاز آموزش، به بیماران که درکلینیک حضور داشتند داده شد و از آنها خواسـته شـد تـاپرسشنامه را تکمیل و تحویل دهند. این در حالی بـود کـهاطمینان لازم در مورد محرمانه مانـدن اطلاعـات شـان بـهآنها داده شـده بـود و همچنـین پـس از توضـیح اهـدافپژوهش رضایت آگاهانه از آنان کـسب گردیـد. پرسـشنامهمجدداً هشت هفته بعد از اتمام آموزش جهـت تکمیـل بـهبیماران داده شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها متناسببـا اهـداف پـژوهش از آمـار توصـیفی (میـانگین، درصـد، فراوان ی) و آزم و نه ای آم اری مربـع ک ای، ت ی زوج و تی مستقل با اسـتفاده از نـرم افـزار آمـاری SPSS v.18 استفاده شد.

یافتهها

از مجموع 70 بیمار مورد بررسی 15 نفر را مردان ومابقی را زنان تشکیل می دادند. میانگین سـنی بیمـاران درگروه آموز ش مبتنی بر رعایت 6/47 سال با انحراف معیـار5/8 و در گروه آموزش توانمندسازی 5/44 سال با انحرافمعیار 93/10 بود. میانگین مدت ابتلا بـه بیمـاری آسـم درگروه آموزش مبتنی بر رعایت 11/9 سال با انحراف معیـار25/8 و در گروه توانمندسازی 83/9 سال با انحراف معیـار34/7 بود . آزمون مربع کای نشان داد که دو گـروه از نظـر جنسیت، سطوح سن ، وضعیت اشتغال، وضعیت تحصیلات، وضعیت تأهل، مدت ابتلا به آسم و کیفیت زنـدگی تفـاوتمعناداری نداشـتند. جهـت تعیـین نرمـال بـودن دادههـ ای کیفیت زندگی از آزمون K-S دو طرفه استفاده گردید کـه براساس آن داد هها از توزیع نرمال برخوردار بودند. از آزمون تی مستقل جهت تعیین همـسان سـازی دو گـروه اسـتفادهگردید.
جدول 1- مقایسه نمره ابعاد کیفیت زندگی گروه آموزش مبتنی بر رعایت و آموزش توانمندسازی قبل و بعد از مداخله
نتیجه آزمون تیزوج p-value میانگین بعد از مداخله(±انحراف معیار) میانگین قبل از مداخله(±انحراف معیار) گروه ابعاد
0/00 5/77(± 2/86) 9/02(± 3/71) توانمندسازی بعد جسمی
0/00 8(± 3/76) 9/1(± 3/99) مبتنی بر رعایت 0/00 3/85(± 3/06) 6/85(± 3/59) توانمندسازی بعد روانی
0/00 5/14(± 2/73) 7/37(± 3/67) مبتنی بر رعایت 0/00 3/57(± 2/4) 5/25(± 2/71) توانمندسازی بعد اجتماعی
0/00 4/74(± 2/96) 7/17(± 3/65) مبتنی بر رعایت 0/003 4/45(± 2/76) 6/94(± 2/62) توانمندسازی بعد نگرانی
0/00 5/42(± 2/68) 6/74(± 3/18) مبتنی بر رعایت میانگین نمره کلی کیفیت زندگی قبل از شروع دورهآموزشی در گروه رعایت 4/37 با انحراف معیـار 1/16 و درگروه توانمن دسازی 85/32 با انحراف معیار 31/12 بـود . در گروه آموزش مبتنی بر رعایت بیشترین نمـره کـسب شـده(پایینترین کیفیت ) به بعد جسمی بیماران اختصاص یافتـهبود و کمترین نمره (بالاترین کیفیـت) بـه بعـد نگرانـی دررابطه با سلامتی اختـصاص یافتـه بـود. بیمـاران در گـروهتوانمندسازی نیز بیشترین نمـره را از بعـد جـسمی کـسبکرده بودند و کمتـرین نمـره را در بعـد اجتمـاعی دریافـتنموده بودند . نتایج آزمون آماری تی مستقل میـانگین نمـره
کیفیت زندگی بین دو گروه قبل از آموزش را یکسان نشانداد (19/0=p).
نتایج آزمون آماری تیزوج نـشان داد کـه میـانگیننمره کلی کیفیت زندگی بعـد از آمـوزش در هـر دو گـروهنسبت به میانگین نمره کیفیت زندگی قبـل از آمـوزش در همان گروه به شکل معناداری کاهش یافته بـود. در گـروهمبتنی بر رعایت نمـره کلـی کیفیـت زنـدگی بـه 1/27 بـاانحراف معیار 4/12 و در گروه توانمندسازی بـه 37/20 بـاانحراف معیار 18/10 رسیده بود . در هر دو گـروه بـالاترینمیانگین نمره مربوط به بعد جسمی و پایینتـرین میـانگیننمره در رابطه با بعد اجتماعی بـود . اگرچـه میـانگین نمـرهکیفیت زندگی قبل و بعد از آموزش در گروه توانمندسـازیکمتر از گروه مبتنی بر رعایت بود ولی نتایج آزمون آمـاریتی مستقل اختلاف آماری معنـاداری را در بهبـود میـانگینکیفیت زندگی بین دو گروه نـشان نـداد (4/0=p). جـدولشماره 1 چگونگی تغییر در نمره کسب شـده از پرسـشنامهکیفیت زندگی را در ابعاد مختلف قبل و بعـد از آمـوزش در هر دو گروه مورد مطالعه نشان می دهد.

بحث

در رابطه با مقایسه تأثیر دو مدل آموزشی بر کیفیتزندگی بیماران، که هدف اصلی پژوهش حاضر بود، یافته ها نشان داد که تفاوت آماری معناداری بین دو مدل آموزشـیوجود نداشت و هر دو مدل آموزشی باعـث بهبـود کیفیـتزندگی بیمارا ن گردیدند.
آسم یک بیماری مزمن است کـه مـی توانـد تـأثیر ات منفی را در رابطه با کیفیت زندگی بیماران بـه همـراه داشـتهباشد. پژوهشهای گذشته نشان دادهاند که کیفیـت زنـدگیبیماران مبتلا به آسم از وضـعیت مناسـبی برخـوردار نیـست(13و14). نتایج پژوهش حاضر نیز در ایـن رابطـه نـشان دادکه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسـم از وضـعیت چنـدانمناسبی برخوردار نیست. در همین زمینهFord و همکـاراندر سال 2003 معتقدند که بیماری آسم، ابعاد مختلف زندگیبیماران را