ری، دو نوع همرقابتی وجود دارد: هم رقابتی عمودی و افقی (بوچر و لین، 2012). همرقابتی عمودی به موقعیتی اشـاره دارد کـه در آن دو شـرکت رقیـب در یـک رابطـهعرضهکنندهـ مشتری در زمینه یک فعالیت، محصول یا بازار، مشارکت دارند. هـمرقـابتی افقـیموقعیتی است که در آن دو شرکت رقیب در یک سطح از زنجیره ارزش، در یک محصول یا یک بازار با یکدیگر رقابت و همکاری دارند (سیزاکن و همکاران، 2014). هـم رقـابتی سـبب افـزایشارزش برای شرکتها میشود، در واقع راهی برای ایجاد ارزش و تصاحب آن است. این فرایند در حالت نخست، ارزش ایجاد می کند و آن را به مشتریان تحویل مـیدهـد و در حالـت بعـدی، بـهسوددهی باارزشی منجر میشود. بنابراین با فعالیتهایی ارتباط دارد که بازار جدید ایجاد میکننـدو نوآوری را افزایش می دهند که هر دو نتیجه از پیامدهای تعاملات همرقابتی است (ریتالا، گانام و گنام، 2014). تا کنون ادبیات موجود نشان داده است که استراتژی همرقـابتی یـک اسـتراتژیبرنده ـ برنده ـ برنده برای شریک و مشتریان نهایی اسـت ( پنـگ، جـی و بـورن، 2009). اغلـب هم رقابتی بهصورت مبهم تعریف شده است، اما گـاهی نیـز بـه ایـن صـورت تعریـف مـی شـود : شرکت ها بهطور همزمان در دو نوع تعامل با منطق متضاد (یعنـی رقابـت و همکـاریِ همزمـان) درگیرند (میرا و همکاران، 2015). این پدیده در صنایع توسعه یافته یا با فناوری بالا اتفاق می افتد (برندبرگر و نلباف، 1997).
در مطالع های که پارک، سیرواستاوا و گنیاوالی (2014)، با عنوان »تأثیر و قابلیت همرقابتی بر عملکرد نوآوری« انجام دادند، مشخص شد همرقابتی دارای رابطه U معکوس با نـوآوری اسـت. همچنین، نتیجه بررسی همرقابتی بر اساس شدت رقابت و شدت همکاری بین شرکا، این بود که تعادل بین رقابت و همکاری، به عملکرد نوآوری بهتر منجر میشود و قابلیت همرقـابتی شـرکتنقش مهمی در همرقابتی دارد.
ریتالا و سـاینو (2014) در پژوهشـی بـا عنـوان »هـم رقـابتی بـرای نـوآوریهـای اساسـی: دیدگاه های مدل کسب وکار و بازار« به این نتیجه رسیدند که همرقابتی با مدل کسبوکار اساسی رابطه مثبت دارد و همرقابتی در طول زمان باعث توسعه فناوری های تدریجی و توسـعه نـوآوری برای شرکتهایی می شود که به دنبال تمایز در محصولات خود هستند.
در مطالعه ریتالا (2012) با عنوان »در چه زمانی استراتژی همرقابتی موفـق اسـت؟ شـواهدتجربی مبتنی بر عملکرد نوآوری و عملکرد بازار« بـه ایـن نتیجـه رسـید کـه محـیط رقـابتی درسال های اخیر پیش بینیناپذیر شده است. این توسعه نه تنها انگیزه شرکت ها را برای مشارکت در انواع مختلف اتحادیهها تقویت می کند، بلکه موجب افزایش همکاری میان رقبا و افزایش نوآوری می شود. درنتیجه، همکاری میان شرکتهای رقیب تأثیر مثبتی بر عملکرد نوآوری شرکت ها دارد.
اسچیاونی و سیمونی (2011) در مطالعه ای با عنوان »تأثیر افزایش تجربه همکاری در صنعت بر عملکرد نوآوری از طریق به کارگیری استراتژی همرقابتی« به این نتیجه رسیدند که در صنایع با فناوری بالا، شرکتها در معرض ریسکها یا ناملایمـات بیشـتری از عوامـل محیطـی، ماننـد نوسانات شدید تقاضا، یادگیری، دسترسی به فناوری های پیشرفته، صرفه جویی در زمان، کـاهشهزینه ها و افزایش نوآوری قرار دارند. در این موقعیت، افـزایش تجربـه همکـاری شـرکتهـا بـا یکدیگر موجب میشود که بتوانند با ایجاد محصولات و فناوری های جدید و نوآور با این چالشها مقابله کنند.
پیشینه تجربی توسعه فرضیهها
برای هر شرکتی ایجاد بسیاری از اتحادیهها، منبعی برای مزیت رقابتی به شـمار مـیرود، درواقـعشرکت ها از این طریق موفقتر خواهند بـود ؛ زیـرا درگیـر روابـط همکـاری هسـتند. بررسـی هـانشان دهنده این است که افزایش همکاری شرکتها با یکـدیگر در صـنعت، بـه توسـعه و جـذبفناوری و مقاومت در برابر شوکهای محیطی و تکنولوژیکی کمک مـی کنـد و مهـمتـر از همـهسبب افزایش عملکرد یا کارایی آنها میشود (آهوجا، 2000). در محیط تجاری امروزی همکـاریشرکتها با یکـدیگر توانـایی و افـزایش نـوآوری آنهـا را توسـعه مـی دهـد؛ زیـرا ریسـکهـا و هزینه هایشان را با شرکای خود در زمینه توسعه محصولات، تولید محصولات نوآور، هزینـه هـایتحقیق و توسعه و… سهیم می شوند (چن، 2008). همکاری شرکتها با یکدیگر در یک صـنعت ، عنصر مهمی در هدایت رفتار آنها بـرای ایجـاد مجموعـه ای از فرصـت هاسـت. در راسـتای ایـندیدگاه، پژوهشگرانِ نظریه قابلیت های پویا معتقدند که افزایش همکاری شرکتها بـا یکـدیگر وافزایش تجربه آنها در این زمینه، می تواند به شدت حال و آینده سازمانها را تحت تأثیر قرار دهـد(پارک، واستاو و گنیآولی، 2014). افزایش تجربـه شـرکتهـا در زمینـه همکـاری بـا یکـدیگر، مزیت های زیادی برای آنها فراهم می کند که تأثیر بسزایی بر پویایی های داخلی و خـارجی آنهـادارد و از طریق آن می توانند محیط خارجی خـود را بهتـر تفسـیر کننـد، درک بهتـری از تحـولتدریجی صـنعت داشـته باشـند و بـرای توسـعه و تنـوع فنـاوری و قابلیـت هـای شـرکت بهتـرتصمیم گیری کنند. همچنین، شناسایی فرصت های جدید در زمینـه توسـعه محصـولات جدیـد ونوآور توسط شرکت ها را تحت تأثیر قرار می دهد. افزایش همکاری شـرکت هـا در یـک صـنعت، موجب افزایش بهره وری و نوآوری آنها از طریق یادگیری برای انجام کار بهتـر، ترکیـب دانـش،استفاده از منابع کمیاب یکدیگر و توزیع ریسکها با یکدیگر می شود (نیکن و کراوس، 2013). در بخشهای با فناوری بالا، با توجه به شدت و پیشرفت فناوری ها در این بخش، همکاری شرکتها با یکدیگر اهمیت زیادی دارد و به آنها اجازه میدهد با تکیه بر فعالیتهای خود، به مزیـت هـایرقابتی مدنظرشان دست یابند، همچنین موجب یادگیری متقابل، ترکیب دانـش هـا و مهـارتهـا،بهبود راهحلهای تکنولوژیکی، هماهنگی بهتر در زنجیره تأمین، بهرهبرداری کامل از فرصتهای بازار، گسترش مقیاس عملیات و بهبود عملکرد نوآوری مـی شـود (لـوی، لوبـک و پـول، 2003).
اکنون که زمان و سرعت عناصر مهمی هستند (مانند ICT) و دانش مورد نیاز به سـرعت منسـوخمی شود، ممکن است اتخاذ راه حل یا فناوری خاص توسط خود شرکت ها به تنهایی، بـیش از حـدمخاطره آمیز باشد. در این موقعیت، ایجاد اتحادیه استراتژیکی و همکاری در صنعت، به گزینـه ای جذاب تبدیل می شود (رایس و گالوین، 2006). در صنایع با فناوری بـالا ، شـرکت هـا در معـرضریسکها یا ناملایمات بیشتری از عوامل محیطی مانند نوسانات شدید تقاضا، یـادگیری و … قـرارمی گیرند؛ در این وضعیت، افزایش همکاری شـرکت هـای فعـال در صـنعت بـا یکـدیگر موجـبمی شود که بتوانند محصولات جدیدی به بازار عرضه کنند (ریتالا، گلنام و گنام، 2014). با توجـهبه آنچه بیان شد، فرضیه نخست پژوهش به شرح زیر مطرح می شود:
فرضیه 1: همکاری در صنعت بر عملکرد نوآوری تأثیر دارد.
شرکتی که استراتژیهای همرقابتی را در موقعیتهای مختلفی به کار مـی بـرد، مـی توانـد ازمزایای رقابت و همکاری بهـره منـد شـود. رقابـت شـرکت هـا را بـه سـمت معرفـی ترکیبـاتی ازمحصولات جدید، نوآوری و بهبود محصولات و خدمات سوق مـی دهـد . در نتیجـه سـبب تنـوعفناوری و توسعه محصولات جدید و نـوآور مـیشـود کـه عامـل پـیش رونـده یـا مترقـی بـرایشرکت هاست. همچنین به آنها توانایی می دهد با هزینه رقبـا عملکـرد و موقعیتشـان را در بـازاربهبود دهند. همکاری، هم به شرکت ها اجازه می دهد بـا منـابع تقریبـاً رایگـان، بـه مهـارتهـا ودانش های ضروری دسترسی پیدا کنند و هم به توسعه و جذب فناوری کمک می کنـد . در نتیجـههمرقابتی موجب بهبود عملکرد نوآوری شرکتهایی میشود که به آن عمـل مـی کننـد (ریتـالا،2012). محققان بیان کردهاند که همکاری میان رقبا در شرکت هایی که به دنبـال نـوآوری بـرایرقابت در بازار جهانی امروزی هستند، یک استراتژی ضروری است. با وجود اهمیت این موضـوع ، مطالعات تجربی اندکی در زمینه تأثیر استراتژی همرقابتی بر عملکرد نوآوری انجام شده است که هر یک نتایج متضادی ارائه کردهاند (کاسیوا، ساری و جـورج پلـوس ، 2014). همکـاری و رقابـت به صورت همزمان با رقبای اصلی، نه تنها برای به دست آوردن دانش جدید فنـاوری و مهـارت ازشرکا اهمیت دارد، بلکه از نظر توسعه و دسترسی به قابلیتهای مرتبط با بهرهبرداری از موجودی نیز مهم است (گارسیا و لاسکو، 2004). شرکتهای مختلف به خصوص شـرکت هـای کوچـک و متوسط، در تلاش خود برای پیگیری نوآوریهـای تکنولـوژیکی بـا چـالشهـای زیـادی مواجـه می شوند که از طریق همرقابتی می توانند تواناییهای خود را در زمینه نوآوری هـای تکنولـوژیکی افزایش دهند. درواقع همرقابتی به آنها کمک می کند قابلیتهای نوآوری خود را توسـعه دهنـد وقادر به رقابت با شرکتهای بزرگ تر در صنعت باشند (گنیآولی و پارک، 2009). مطالعـات اخیـرنشان می دهد به طورکلی همرقابتی برای خروجی نوآورانه شرکت ها سودمند است. محیط رقـابتیدر سالهای اخیر جهانیتر، سریعتر و پیش بینی ناپذیرتر شده است. ایـن توسـعه نـه تنهـا انگیـزهشرکت ها را برای مشارکت در انواع مختلف اتحادیهها تقویت کـرده ، بلکـه اسـتفاده از اسـتراتژیهم رقابتی را میان رقبا افزایش داده است (گنـی آولـی و لـی ، 2006). درنتیجـه، همکـاری میـانشرکت های رقیب، تأثیر مثبتی بر عملکرد نوآوری شرکت ها دارد. از این رو فرضیه دوم بـه شـرحزیر مطرح می شود:
فرضیه 2: هم رقابتی بر عملکرد نوآوری شرکت تأثیر دارد.
فعالیت شرکتها در بخشهای با فناوری بالا (ماننـد صـنعتIT ) بـه برگشـت هزینـههـای سرمایه گذاری شده از طریق فروش بیشتر در زمان کمتر، نیاز دارد. از سوی دیگر، پیچیـدگی زیـادمحصولات، سطح بالای پیشرفت فناوری و ناهمگونی و منحصر به