انستند برنیروی تفکر تاکید ورزید واظهار داشت که این شخص تنها واقعیت حقیقی وجود انسان است . بنظر وی عقیده داشت که رفتار انسان تحت نفوذ واستیلای نیازهای بدنی وغریزه های طبیعی وی است ( ارسطو 322-384 پیش از میلاد ) شاگرد افلاطون بود ولی از عقاید وی پیروی نمی کرد .
او بیشتر پیرو عقاید بقراط درباره مزاجهای چهارگانه بود وعقیده داشت که مزاجهای گرم موجب تمایلات عاشقانه و پرحرفی می شود ونیز موجد تکانه های خود کشی در فرد است او درباره استدلال و آگاهی مطالب زیادی نوشته وحالتهای هیجانی وانگیزش ازقبیل ترس ، خشم ، حسادت ، تنفر ، شجاعت ، شفقت را مورد بحث وبررسی قرا رداد. ارسطو درباره لذت والم مفاهیمی را مورد استفاده قرا رداد که با اصول وعقاید فروید و پیروانش شبیه بود .

تعاریف ونظریه های اضطراب
اضطراب یک احساس منتشر بسیار ناخوشایند واغلب مبهم ودلواپسی است که با یک یا چند تا از احساسهای جسمی همراه می گردد مثل احساس خالی شدن سردل ، تنگی قفسه سینه ، طپش قلب ، تعریق ، سردرد یا میل جبری ناگهانی برای دفع ادرار ، بیقراری ومیل برای حرکت نیز از علائم شایع است .
اضطراب یک علامت هشدار دهنده است ، خبر از خطری قریب الوقوع است وشخص را برای مقابله باتهدید آماده می سازد ترس ، علامت هشدار دهنده مشابه ، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک می شود . ترس واکنشی ، به تهدیدی معلوم وخارجی قطعی واز نظر منشاء بدون تعارض است اضطراب واکنش در مقابل خطری نامعلوم درونی مبهم واز نظر منشا همراه با تعارض است تفکیک بین ترس واضطراب بطور اتفاقی صورت گرفت .
مترجمین اولیه آثار فروید ، کلمه ، Ongst آلمانی را که اضطراب با موضوعی سرکوب شده وناخود آگاه وترس با موضوعی معلوم خارجی مربوط است ، نادیده گرفته است به وضوح ترس نیز ممکن است به موضوعی ناخود آگاه سرکوب شده و درونی مربوط باشد که به ” شیئی در دنیای خارج از انتقال یافته است .
الگوهای اضطراب بسیار گوناگون است بعضی از بیماران علائم قلبی – عروقی دارند تندی ضربان قلب وتعریق برخی علائم گوارشی پیدا می کنند ، مثل تهوع ، استفراغ – احساس خلاء درون شکم یا ” پروانه در شکم ” دردهای مربوط به گازهای روده یا حتی اسهال .
بعضی ها تکرار ادرار دارند ، برخی نیز تنفس سطحی واحساس تنگی قفسه سینه پیدامی کنند تمام علائم فوق واکنشهای احشائی است .
معهذا در بعضی از بیماران تنش عضلانی پیدا شده وموجب شکایت از سنتی عضلانی واسپاسم ، سردرد وپیچش گردن می گردد.( پور افکاری ، 1373).
رولومی ( 1994- 1909) اضطراب عبارتست از ترسی که در اثر بخطر افتادن یکی از ارزشهای اصولی زندگی شخص ایجاد می شود . ممکن است اضطراب را یک نوع درد داخلی دانست که سبب ایجاد هیجان وبه هم ریختن تعادل‌موجود‌گردد و چون بشر دائما به منظور برقراری تعادل کوشش می‌کند‌.
بنابراین میتوان گفت که اضطراب یک محرک بسیار قوی است امکان دارد این محرک مضر باشد این خود بستگی دارد به درجه ترس ومقدار خطری که
متوجه فرد است ( شاملو 137).
انسانها چشم انداز زیستی را درک می کنند که این خود موجب اضطراب می شود از این گذشته ناتوانی آنها در تحقق بخشیدن کلیه استعدادهایشان موجب گناه می شود . این هیجانها برای اغلب مردم عادی هستند وفقط زمانی که ا زکنترل خارج می شوند موجب ناراحتی می شوند . به رغم تاکید او بر اضطراب وگناه ، او نسبت به انسان خوش بین تر از دیگران است .
آدلر :اعتقاد دارد که اضطراب احساس حقارت کردن است .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

راجرز: اضطراب را نتیجه ادراک تهدید به مفهوم خود انگاره می داند . خود پنداری تحت تاثیر نیاز فرد برای بدست آوردن نظر مثبت وتائید به اولیا ویا افرادمهم سالهای اول زندگی شکل می گیرد . کودک احساس ارزشمندی را براساس ادراکی که از توجه واحترام وارزیابی دیگران می کند یاد می گیرد . احترام به خود در اثر ارتباط متقابل با اطرافیان وبویژه اشخاص مهم آموخته می شود ( نیاز برای دریافت احساس مثبت از سوی دیگران صفتی است جهان شمول ).
البته به مرور که کودک رشد می کند به نیاز به دریافت محبت وتائیدیه از اولیا با نیازهای درونی اودر تضاد قرار می گیرند وقتی این اتفاق میافتد کودک به این باور می رسد که نیازهای فردی او ارزش دریافت نظر مثبت دیگران را ندارد.
در اینجاست که تجربه هایی که بنظر می رسد ناهمگون یاخود پنداری هستند منجر به ایجاد حالتهایی ا زقبیل اضطراب ، ترس ، بی کفایتی ، وبی هویتی می شوند ، انسان از مکانیسم های دفاعی مانند انکار یا دلیل تراشی استفاده می کند تا از خطر این تضادها مصون بماند .
کلی : اضطراب نتیجه شناخت عدم کفایت وعدم لیاقت در سیستم سازه های فرد است .
روتر : اضطراب منعکس کننده تفاوت واختلاف بین نیازهای مبرم وقوی فرد با انتظارات ساده او که با هم برخورد می کنند ، است (راس ، 1373)
دکتر ویلسون می گوید : جمله اضطراب چیزی بیش از واکنش جنگ وستیز در برخورد بایک عصبانیت ناگهانی نیست ( قراچه داغلی : 1371)
کارن هورنالی : معتقد است که اضطراب احساس تنهایی ودرماندگی کردن در دنیای خصومت آمیز است .
اضطراب بنیادی : این اضطراب ارثی نیست بلکه حاصل فرهنگ وپرورش ماست . اضطراب بنیادی احساس درمانده بودن در دنیای خصمانه است احساس درماندگی میتواند شرط اصلی برای مشکلات شخصیت بعدی باشد . از این اضطراب سائق بنیادی برای ایمنی پدید می آید . ایمن بودن به معنی آزاد بودن از اضطراب است . نیاز به امنیت نیروی برانگیزنده میشود . اغلب وقتی که کودک برای امنیت تلاش می کند وطرد می شود ، اضطراب بیشتری بوجود می آید ودور باطل شکل می گیرد . هر چه کودک سخت ترتلاش کند اضطراب بیشتری ایجاد می شود . هنگامیکه امنیت بیشتر بدست نمی آید اضطراب بیشتری تولید می شود واین دور باطل بارها تکرار می شود اومی گوید :
” بسیاری از مشکلات شخص ما در اجتماعات صنعتی امروز ، نتیجه رقابتهای ناخواسته ای است که ریشه فرهنگی دارد .
این رقابتها موجب ایجاد عصبانیت وخشم در مانسبت به رقبا می شود واین امراضطراب‌وترس‌مارا‌نسبت‌به‌خطر‌انتقام‌وحمله از جانب آنها افزایش می‌دهد .”
یکی دیگر از دیدگاههای هورنای تفاوت گزاری بین اضطراب طبیعی که عبارتست از ترس وعوامل شخص مثل مرگ وتصادف واضطراب نوروتیک یا آن چیزی که وی اضطراب اساسی می خواند . اضطراب اساسی ترس است که در اوان زندگی در کودک نسبت به دنیایی که او خطرناک تصور می کند ایجاد می شود ومنجر به بروز مکانیسم های دفاعی می گردد. یکی از وظایف درمانی درمانگراین است که به مراجع خود کمک کند که وی ماهیت این اضطراب اساسی را بهتر بشناسد وبه او یاری دهد تا روشهای مناسبتری در برخورد با آنها بیاید . یکی دیگر از مفاهیم ارائه شده توسط هورنای که میتواند مورد استفاده درمانگر قرار گیرد ، عناد اساسی است ( اساس این مفهوم ، عناد نوروتیک غالبا ریشه در احساس عناد سرکوب شده دارد که به دیگران فرافکنی می شود . ادراک ما از دنیا بعنوان مکانی خطرناک اضطراب را در ما ایجاد می کند ودر نتیجه احساس عنادوخشم در ما تقویت می شود و چرخش این روند بصورت دایره ای باطل وچرخشی تسلسلی در می آید .
گلاسر : معتقد است که رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب وناراحتی روانی است ( شفیع آبادی وناصری ، 1365).
فروید : ( 1939-1856) اضطراب را درد روانی نامیده است یعنی به همان صورت که اگر بدن دچار زخم وبیماری گردد، اولین نشانه آن بصورت تب ظاهر می شود اگر فرد از نظر روانی دچار مسئله ومشکل شود ، اولین نشانه آن بصورت اضطراب است همچنین هر گاه شخص با یک مساله وشکل روانی مواجه گردد که موجب بهم خوردن تعادل روانی وی می گردد. احساس اضطراب می کند .( آزاد ، 1372).
فروید می گوید : وقتی خطری من را تهدید می کند دچار اضطراب می شود. فروید اضطراب را بصورت مبهم تعریف کرد اما او آنرا تجربه هیجانی دردناکی دانست که توسط برانیگختگی اندامهای درونی تولید می شود .
اضطراب واقعی : ترس عادی است که علت آن تهدیدهای ناشی از خطرهای موجود در دنیای واقعی است .
در اضطراب روان رنجور تهدیدها از جانب نهاد هستند . کنار آمدن با این اضطراب بسیار دشوار تر است زیرا نهاد کاملا ناهشیار است من به چند صورت دچار این ترس می شود . گاهی اوقات اضطراب فراگیر است . در این حالت شخص مضطرب می شود . اما نمیداند چرا ، هراسها وواکنشهای وحشتزدگی جلوه های دیگر اضطراب روان رنجور هستند . اضطراب اخلاقی از تهدیدهای فرامن ناشی می شود . من این اضطراب را بصورت احساس گناه یا شرم تجربه می کند . فروید خاطر نشان کرد که شخص بسیار شریف با فرامنی نیرومند از فردی که کمتر شریف است دچار اضطراب اخلاقی بسیار
بیشتری خواهد شد ( ویلیام نلاندین ، 1920).
مکانیزمهای دفاعی : برای کنار آمدن با اضطراب که دردناک است ،من باید چند نوع واکنش دفاعی را پرورش دهد که مهمترین آنها سرکوبی است در سرکوبی من انرژی خود را بسیج می کند وافکار ناخوشایند را به نهاد می‌راند خاطره ناخوشایند ممکن است آنجا بماند ، زیرا از خود دارای انرژی است بین فکر سرکوب شده ای که می خواهد ابراز شود ونیروهای سرکوب کننده من تعارض ایجاد می شود فروید بر فرایند سرکوبی که بصورت یک نیرو گذاری باز داشتی من عمل می کند تاکید زیاد می کرد .
اولین سرکوبی نخستین وسرکوبی واقعی فرق گذاشت وسرکوبی نخستین افکار ب