عملکرد LH-R نجات دهد. درمان تستوسترونی هم چنین در موش های با کاهش فعالیت گناد یک بازیابی اسپرماتوژنز کیفی را به وجود می آورد که به علت یک جهش غیر فعال کننده در لوکوس GnRH فاقد FSH و LH می باشد. در غیاب جایگزینی تستوسترون اسپرماتوژنز در طول میوز در نر های با کاهش فعالیت گناد متوقف می شود.هم چنین اثر جایگزینی تستوسترون به تحریک سایر تولیدات سلول لیدیگ توسط تستوسترون یا LH وابسته نیست ،چرا که تستوسترون به تنهایی در موش های درمان شده با سم سلولی EBS در سلول لیدیگ ، می توانند اسپرماتوژنز را به طور کامل نجات دهند.(Lei et al., 2001)
1-5)بافت شناسی بیضه
هر بیضه به وسیله کپسولی از جنس بافت هم بند به نام سفید پرده 2 احاطه شده است. پرده سفید در سطح خلفی بیضه ضخیم شده و میان سینه بیضه (Mediastinum testis) را تشکیل می دهد ، که از آن دیواره های فیبری به درون بیضه نفوذ کرده و آن را به 250 بخش هرمی به نام لوبول های بیضه (Testicular lobules) تقسیم می کنند.این دیواره ها کامل نبوده و موجب ارتباط بین لوبول ها می شوند. هر لوبول دارای یک تا چهار لوله ی منی ساز است که توسط بافت هم بند سست غنی از رگ های خونی و لنفی ، اعصاب و سلول های بینابینی درون ریز (Leydig cell) احاطه شده است. لوله های منی ساز، سلول های تولید مثل مرد (اسپرم) را می سازند و سلول های بینابینی ، ترشح آندروژن های بیضه را بر عهده دارند. (کوئیرا 1389، 501).بیضه ها در خلف صفاق در دیواره ی خلفی حفره ی شکم رویان تکامل می یابند. بیضه ها در زمان تکامل رویان حرکت کرده و سرانجام در دو کیسه بیضه (Scrotum) از انتهای طناب های اسپرماتیک (Spermaticcords) آویخته می شوند. به دلیل مهاجرت بیضه ها از حفره ی شکمی ، هر بیضه کیسه ای سروزی مشتق از صفاق به نام تونیکا واژینالیس(Tunica vaginalis) را همراه دارد. تونیکا واژینالیس از یک لایه جداری خارجی که کیسه بیضه را می پوشاند و یک لایه احشایی داخلی که سفید پرده را در قدام و طرفین بیضه پوشش می دهد تشکیل شده است. (کوئیرا 1389، 501).
دما در تنظیم اسپرم سازی دارای اهمیت است زیرا اسپرم سازی در دمایی پایین تر از دمای 37 درجه بدن انجام می شود . درجه حرارت هر بیضه توسط مکانیسم های مختلف در کیسه بیضه به میزان 34 درجه سانتی گراد نگهداری می شود. هر شریان بیضه ای توسط شبکه ای غنی از سیاهرگ های پیچک مانند
(Pampiniform venous Plexus) احاطه شده است که دارای حرارت کمتری نسبت به جریان خون بیضه می باشد لذا امکان تبادل حرارتی را در بیضه به صورت دفع حرارت از جریان خون سرخرگی (Countercurrentheat-exchange system) ایجاد می کند.تبخیر عرق از کیسه بیضه نیز عامل دفع حرارت می باشد. انقباض و انبساط عضله دارتوس کیسه بیضه و عضلات کرماستر طناب اسپرماتیک موجب حرکت بیضه به سمت بدن و یا دور از بدن می شوند این اعمال به کنترل حرارت بیضه کمک می کند. (کوئیرا 1389، 501).
1-5-1)لوله های منی ساز (Seminiferous tubules)
اسپرم ها در لوله های منی ساز افراد بالغ روزانه به میزان 108×2 عدد تولید می شوند.در لوبول های هر بیضه 1000-250 لوله ی منی ساز وجود دارد. قطر هر لوله حدود 250-150 میکرومتر و طول آنها حدود 70-30 سانتی متر می باشد. مجموع طول لوله های منی ساز در یک بیضه حدود 250 متر است.لوله های منی ساز پیچ خورده و از طریق بخش کوتاه و نازک تری به نام لوله مستقیم (Straight tubule) به شبکه بیضه (Rete testis) متصل می شوند. این شبکه یک لابیرنتی از مجاری پوشیده شده از اپی تلیوم است که در مدیاستینوم بیضه قرار دارد . ده تا بیست مجرا به نام مجاری وابران (Ductules efferent) شبکه بیضه را به سر اپی دیدیم (Epididymis) متصل می کند.هر لوله منی ساز با اپی تلیوم مطبق تخصص یافته ای به نام اپی تلیوم ژرمینال یا اپی تلیوم منی ساز (Seminiferous epithelium) پوشیده می شود.غشاء پایه این اپی تلیوم توسط بافت هم بند فیروزه ای در بر گرفته شده که داخلی ترین لایه آن به شکل سلول های شبه عضلانی (Myoid cell) است که مسطح و شبیه سلول های عضله صاف هستند و موجب انقباض ضعیف لوله خواهند شد. سلول های بینابینی بافت هم بند بین لوله های منی ساز را اشغال می کنند.اپیتلیوم لوله های منی ساز دارای دو دسته سلول متفاوت است:یکی سلول های تغذیه کننده یا پشتیبان به نام سرتولی و دیگری سلول های منی ساز(کوئیرا 1389، 503).
1-5-2)سلول های منی ساز
این سلول ها از 4 تا 8 ردیف ،بین سلول های سرتولی از روی بازال لامینا شروع و در فضای داخلی هر لوله منی ساز خاتمه می یابند.سلول های جنسی از عمق به سطح بر حسب تغییراتی که به نام اسپرماتوژنز گفته می شود،نهایتا به اسپرماتوزوئید تبدیل می گردند. سلول های منی ساز عبارتند از :
1)اسپرماتوگونیوم :سلول های تمایز نیافته اند که نقش یک استم سل را دارند و بر روی بازال لامیناBasal) lamina) ، زیر و کنار سلول های سرتولی قرار دارند،سیتوپلاسم نسبتا کوچک و شامل هسته هیپرکروماتین می باشند.این سلول دارای دستگاه گلژی ، میتوکندری های کوچک و ریبوزوم فراوان است.سلول های اسپرماتوگونیوم دارای کروموزوم های کامل n2 و دیپلوئید است و از زمان بلوغ به بعد چندین بار تقسیم می شوند. (پوستی و همکاران, 1385400,).
2)اسپرماتوسیت های اولیه :از سلول های اسپرماتوگونیوم به مرکز لوله منی ساز نزدیک تر است و از آنها حاصل می گردند.اسپرماتوسیت اولیه پس از تشکیل در اولین فاز تقسیم میوزی به مرحله پروفاز وارد می شود در این موقع سلول دارای کروموزومی کامل(46 کروموزوم در انسان) و n4 از DNA می باشد. این فاز که از 4 مرحله لپتوتن ، زیگوتن ، پاکی تن و دیپلوتن می گذرد در مرحله دیاکینز کروموزوم های آنها از یکدیگر جدا می شوند. این تقسیم نسبتا طولانی است و در حدود 22 روز در انسان به طول می انجامد. از بزرگترین سلول های منی ساز است ، دارای کروماتین مارپیچی و مشخص در هسته می باشد. هر 16 اسپرماتوسیت اولیه از یک اسپرماتوگونیوم اولیه مشتق می گردد. (پوستی و همکاران, 1385400,).
3) اسپرماتوسیت های ثانویه : این سلول ها بعد از تقسیم میوز از سلول های اسپرماتوسیت های ثانویه حاصل می گردند. اندازه آنها کوچکتر ، دارای نصف کروموزوم ،n2 از DNA و در قسمت مرکزی لوله منی ساز قرار دارند بدین معنی که هر یک از اسپرماتوسیت های ثانویه در انسان دارای 23 کروموزوم و یکی از 2 کروموزوم X و یا Y را دارا می باشند.اسپرماتوسیت های ثانویه در برش های بافت شناسی به راحتی مشاهده نمی شوند ،چون دارای مرحله اینترفاز کوتاهی اند که بلافاصله به سلول های نسل بعد تبدیل می شوند. (پوستی و همکاران,.1385401,).
4)اسپرماتید ها: این سلول ها حاصل تقسیم سلول های اسپرماتوسیت ثانویه است که مقدار DNA آن به نصف تقلیل می یابد و یک سلول هاپلوئید با یک n از DNA می باشند. سلول هایی بسیار کوچک اند که از نظر اندازه از سایر سلول ها بیشتر قابل تفکیک می باشند.بسیار متغیرالشکل می باشند.نسبت به دودمان سلول های گذشته به مرکز لوله منی ساز نزدیک ترند و از بازال لامینا دورتر قرار دارند. هسته آنها دارای کروماتین بسیار متراکم می باشد.اسپرماتید ها تغییرات زیادی را متحمل می شوند و طی 6 مرحله به نام اسپرمیوزنز به اسپرماتوزوئید تبدیل می گردند. (پوستی و همکاران.,1385401,).
5)اسپرماتوزوئید: اسپرماتوزوئید یا اسپرماتوزوا از تغییر شکل اسپرماتید ها در 6 مرحله حاصل می شوند.
مرحله اول یا مرحله گلژی(Golgi phase): سلول های اسپرماتید در این هنگام دارای دستگاه گلژی ، میتوکندری و توری داخل سیتوپلاسمی صاف در اطراف هسته می باشد.در دستگاه گلژی اسپرماتید واکوئل های آکروزومی پدید می آید که شامل دانه های کوچکی به نام دانه های پارا آکروزومی برای تشکیل آکروزوم (Acrosome) برای تشکیل می باشد.در واکوئل های آکروزومی ذرات کربوهیدرات و آنزیم های هیدرولیتیک جمع می گردد و سپس به طرف هسته حرکت می کنند و به غشاء آن اتصال می یابد. (پوستی و همکاران.,1385401,).
مرحله دوم مرحله کلاهک (Cap phase): حفره آکروزومال بزرگ و وسیع می گردد و در طول دستگاه گلژی طوری حرکت می کند که در بالای هسته نصف تا دو سوم آن را می پوشاند.حفره آکروزومال در این موقع به نام آکروزوم یا کلاهک نامیده می شود که دارای آنزیم های مانند اسید فسفاتاز،نوروآمینیداز و هیالورونیداز می باشدGreep ,.1996)).
مرحله سوم یا مرحله تشکیل تاژک(Flagella Phase) :سانتریول ها به طرف مقابل دستگاه گلژی حرکت می کنند و به غشاء هسته نزدیک می شوند. از سانتریولی که به هسته نزدیک تر است ، تاژکی خارج می گردد که توسط سانتریول دوم ساخته می شود عبور می کند. بدین ترتیب قسمت تاژک اسپرماتوزوئید حاصل و در مراحل بعدی کامل می گردد.Greep ,.1996)).
مرحله چهارم یا مرحله مانچت(Manchette Phase): غلاف دمی یا مانچت از 9 میکروتوبول مشترک پروتئین های منقبض کننده تشکیل شده است که ظریف و پرده ای شکل اند و در اطراف تاژک قرار می گیرند.مانچت در طویل شدن اسپرماتوزوئید موثر است (پوستی و همکاران,.1385404,).
مرحله پنجم Mitochondria Phase) ): سیتوپلاسم به تدریج به سمت تاژک حرکت می کند ، ابتدا قسمت اولیه آن را فرا می گیرد و سپس بقیه قسمت های تاژک را می پوشاند. بالاخره تمام این ساختمان ها توسط غشاء سلول احاطه می گردد. در این زمان سیتوپلاسم مملوء از میتوکندری های فشرده و مارپیچی می گردد که در ابتدای تاژک قرار دارد.(Werner., 1961Hammersen., 1985 ?).