لباً دوره قابل توجه جدایی را در زندگی کودک نشان می‌دهد، به خصوص به علت بیمار شدن و بستری شدن، بیماری والدین، فقدان والدین یا نقل مکان جغرافیایی. دوره شیرخوارگی باید از نظر قرائن اختلالات جدایی-تفرد و فقدان نقش مادری کافی دقیقاً بررسی شود. استفاده از خیالات، رویاها، محتوای بازی و مشاهده مستقیم کودک کمک زیادی برای تشخیص می‌کنند. نه تنها محتوای تفکر بلکه نحوه ابراز آن‌ها نیز باید مورد توجه قرار گیرد. اشکال حافظه در ابراز مطالب مربوط به جدایی، یا دگرگونی آشکار در نقل این مایه‌ها رگه‌هایی برای رسیدن به تشخیص اختلال اضطراب است.
خصوصیت اساسی این اختلال اضطراب شدیدی است که هنگام جدایی از والدین، خانه یا سایر محیط‌های آشنا ظاهر می‌گردد. سطح اضطراب کودک ممکن است به حد وحشت یا هراس برسد. ترس‌ها، اشتغال ذهنی و نشخوار های ذهنی بیمار گونه از خصوصیات این اختلال هستند. این کودکان از این می‌ترسند که یکی از افراد نزدیکشان در غیاب آن‌ها دچار صدمه شده یا اتفاق وحشتناکی به هنگام دوری از مراقبین مهمشان برای آن‌ها روی خواهد داد. ترس از گم شدن و دزدیده شدن و هرگز دوباره پدر و مادر را ندیدن، از ترس‌های شایع است.
نوجوان ممکن است مستقیماً اضطرابی را در مورد جدایی از کسی که نقش مادری برای آن‌ها دارد نشان ندهند. با این وجود، الگوهای رفتاری آن‌ها ممکن است منعکس کننده اضطراب جدایی باشد. مثلاً برای ترک منزل ابراز ناراحتی کنند، در فعالیت‌های فردی درگیر شوند و از کسی که نقش مادری دارد به عنوان کمک در خرید لباس یا ورود در فعالیت‌های اجتماعی یا تفریحی استفاده کنند. اختلال اضطراب جدایی در کودکان غالباً با تصور مسافرت دور از خانه ظاهر می‌گردد. چنین کودکانی ممکن است از رفتن به اردو، مدرسه یا حتی خانه دوستان خود امتناع کنند.
مسائل خواب فراوان است و ممکن است مستلزم این باشد که کسی پهلوی کودک انتظار بکشد تا زمانی که او به خواب رود. کودک ممکن است در رختخواب والدین خود بخوابد یا اگر در اتاق خواب آن‌ها بسته باشد پشت در بخوابد. کابوس و ترس‌های بیمار گونه از سایر تظاهرات این نوع اضطراب هستند. خصوصیات فرعی مشتمل است بر ترس از تاریکی و نگرانی‌های خیالی و غریب. کودک ممکن است چشم‌هایی را ببیند که به او خیره شده یا با هیکل افسانه ای یا غول‌هایی که در اتاق خواب به سوی او دست دراز می‌کنند اشتغال ذهنی پیدا کند. بسیاری از کودکان بسیار پر تمنا شده و در کار افراد بالغ مزاحمت ایجاد کرده و برای رفع اضطراب‌های خود به توجه دائم نیاز پیدا می‌کنند. علائم وقتی که جدایی از افراد مهمی که نقش مادری دارند ضرورت می‌یابد، ظاهر می‌گردند. غالباً علائم گوارشی به صورت تهوع ، استفراغ و دل‌درد پیدا می‌کنند و از دردهایی که در قسمت‌های مختلف بدن، گلو درد و علائم شبیه سرماخوردگی شکایت می‌کنند.
شایع‌ترین اختلال اضطرابی که با اختلال اضطراب جدایی توأماً دیده می‌شود جمع هراسی است، که تقریباً در یک سوم موارد ارجاع شده اختلال اضطراب جدایی مشاهده می‌شود.
2-5- سیر و پیش آگهی
سیر و پیش آگهی اختلال اضطراب جدایی متغیر و مربوط به سن شروع، طول مدت علائم و پیدایش اختلالات اضطرابی و افسردگی توأم است. بچه های کوچکی که ضمن احساس ناراحتی در مدرسه حاضر می‌شوند عموماً پیش آگهی بهتری نسبت به نوجوانانی که ضمن تجربه اختلال از حضور در مدرسه به مدت طولانی خودداری می‌کنند، دارند.
2-6 درمان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

طرح درمانی چند وجهی شامل درمان شناختی-رفتاری، آموزش خانواده و مداخله های روانی-اجتماعی در مدیریت ابتدایی اختلال اضطراب جدایی توصیه می‌شود. روش‌های شناختی خاص و تمرینات تن آرامی نیز اجزایی از درمان مناسب برای کودکان، به منظور تأمین مکانیزم‌هایی است که برای کنترل اضطراب خود از آن‌ها استفاده نمایند. مداخله های خانوادگی در مداوای اختلال اضطراب جدایی ممکن است بی نهایت حائز اهمیت باشد، به خصوص در کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند، تا ضمن تأمین حمایت مناسب حضور کودک در مدرسه به طور جدی تشویق شود.
امتناع از حضور در مدرسه توأم با اختلال اضطراب جدایی را باید یکی از فوریت‌های روان‌پزشکی شمرد. یک طرح درمانی جامع، کودک، والدین، همتاهای کودک و مدرسه را در بر می‌گیرد. کودک باید تشویق شود که در مدرسه حضور یابد، اما وقتی حضور تمام وقت در مدرسه برای کودک توان‌فرسا است، باید برنامه ای تدوین شود که وقت صرف شده در مدرسه به طور پیشرونده افزایش یابد.
تماس تدریجی با شی ء اضطراب انگیز نوعی تعدیل رفتاری است که در مورد هر نوع اضطراب جدایی قابل استفاده می‌باشد. از روش‌های شناختی-رفتاری می‌توان در روان درمانی استفاده کرد، از جمله رویارو سازی با جدایی‌های ترساننده و روش‌های شناختی نظیر استفاده از عبارات مقابله ای توسط کودک برای بالا بردن احساس تسلط و خود مختاری.
2-7 سبک‌های دلبستگی
تعریف
دلبستگی پیوند هیجانی پایدار بین دو فرد است، به طوری که یکی از طرفین کوشش می‌کند نزدیکی یا مجاورت با موضوع دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ای عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه می‌یابد(فوگل1،1997). بالبی(1969)معتقد است که این گره های هیجانی متقابل که به نزدیکی مادر و کودک منجر می‌شود، نخستین تجلیات دلبستگی محسوب می‌شوند. دلبستگی نگه دارنده نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است.
بالبی(1969)اظهار می‌دارد که پیوند کودک به مادر حاصل فعالیت تعدادی از نظام‌های رفتاری است که در آن نزدیکی و مجاورت به مادر یک نتیجه قابل پیش بینی است.
بالبی در تاکید بر اهمیت ارتباط مادر-کودک معتقد است آنچه که برای سلامت روانی کودک ضروری است،تجربه یک ارتباط گرم ،صمیمی و مداوم با مادر یا جانشین دائم اوست.به عقیده او بسیاری از اشکال آزردگی‌ها و اختلالات شخصیت حاصل محرومیت کودک از مراقبت مادرانه و یا عدم ثبات دلبستگی کودک با چهره دلبستگی است(خانجانی ، 1379).
دلبستگی در نظام بالبی:
بالبی هماهنگ با اسلاف، قائل به وجود نیازهای نخستین و ضروری برای ارضاء(مثلاً نیاز تغذیه)است. مع‌ذلک وی این نکته را مورد تاکید قرار می‌دهد که افزون بر نیازهایی که تاکنون به عنوان نیازهای نخستین در فرد آدمی شناسایی شده‌اند یک نیاز دیگر در واقع وجود دارد که تا کنون آن را ثانوی می‌پنداشتند ؛ و این نیاز دلبستگی است.بی همتایی و بدیع بودن مفهوم دلبستگی در نظام بالبی در عین تکیه کردن بر آزمایشگری،بیان این فرضیه است که نیاز دلبستگی نیز نخستین است.یعنی از هیچ نیازهای دیگری مشتق نشده است و نیازی اساسی برای تحول شخصیت است.بالبی در قلمرو دلبستگی دو نکته را مورد تاکید قرار می‌دهد : اول آنکه کودک از نظر ژنتیکی برای واکنش‌هایی آمادگی دارد.دوم آنکه دلبستگی متحول می‌شود.
پیرو پژوهش‌های بالبی ، اینزورث (1987) سه سبک دلبستگی ایمن ، اجتنابی و مضطرب دوسوگرا را تشخیص داد.
کودکان ایمن، مادرانی دارند که به نیازهای آن‌ها حساس و پاسخگو هستند.این مادران همیشه در دسترس بوده و برای کودک پایگاهی امن و حمایت کننده محسوب می‌شوند. آن‌ها با کودکان خود ارتباط عمیق برقرار می‌کنند،ارتباط چهره به چهره بیشتری دارند و در تعامل با کودک خود،عواطف مثبت بیشتری نشان می‌دهند(کسیدی و شیور،1999).
مادر کودک مضطرب دوسوگرا در برابر کودک خود رفتار متغیر دارد و در رفتار و ابراز هیجانات و احساساتش در برابر کودک ثبات ندارد.به نظر می‌رسد که این مادر هر موقع که خود بخواهد کودک را در آغوش می‌گیرد و به نیازهای او پاسخ می‌دهد و زمانی که کودک او را می‌طلبد، به دلخواه خود او را طرد کرده یا می‌پذیرد بنابراین کودک نمی‌تواند تشخیص دهد که مادر چه زمانی به نیاز او پاسخ می‌دهد و چه زمانی او را طرد می‌کند.
مادر کودک اجتنابی، اکثر مواقع کودک را طرد می‌کند، نیازهای او برایش اهمیتی ندارد و سعی نمی‌کند آن‌ها را برطرف کند.این مادران نسبت به کودک خود ابراز عواطف کمی دارند و اکثراً او را به حال خود رها می‌کنند و به او می‌آموزند که عواطف خود را سرکوب کند(کسیدی و شیور ،1999).مجموع این تعاملات غیر مناسب ویژگی‌هایی را در کودک ایجاد می‌کند شامل ناتوانی در تشخیص و درک هیجان‌های خود و دیگران، ضعف در تنظیم هیجان‌های خود و اشکال در توانایی همدلی و حل مسائل و تعارضات می‌باشد.

2-8 دلبستگی در بزرگسالان
روابط دلبستگی در بزرگسالان،در ابتدای دهه 1970 با مطالعات در مورد داغ‌دیدگی بزرگسال توسط بالبی و پارکز2(1970)، پارکز(1972)و جدایی زوج‌هایی که ازدواج کرده بودند توسط ویس3(1982 و 1991) شروع شد و موج بعدی که از آن‌ها برخاست ،کارهای هازن و شور(1981)بود. آن‌ها الگوهای دلبستگی نوزادان اینزورث را به الگوهای دلبستگی بزرگسالان برگرداندند،اما خاطر نشان کردند که بزرگسالان مورد بحث با در نظر گرفتن روابط خیال انگیزشان خود را به عنوان ایمن ،اجتنابگر یا دوسوگرا توصیف کرده‌اند که در اصل ، از الگوهای روابط والد_کودک در خانواده‌هایشان متفاوت است.
ویژگی‌های طبقات دلبستگی بزرگسالان
دلبستگی بزرگسالان نیز مشابه چهار طبقه دلبستگی در دوران کودکی هستند:
الف)بزرگسالان ایمن
این گروه قادرند درباره کیفیت و اثرات دلبستگی خود و مثبت و منفی بودن این ارتباط بطور منطقی بحث کنند.آن‌ها اهمیت رابطه دلبستگی را در دوران کودکی تایید