ی خلاقیت و از طرف دیگر سبب رشد نهضت آموزش خلاقه گردید. گیلفورد در سال 1950 اظهار داشت که روان‌شناسان از خلاقیت غافل بوده‌اند واین غفلت به علاقه و افراد آنان به مطالعه در حیوانات رده پایین بوده است.
نظریه نخستین گیلفورد این است که افراد در چگونگی حساسیتشان به مسأله متفاوتند. به نظر او آنانی که قادرند ایده‌های فراوانی در زمانی محدود ارایه دهند، افرادی سیال از نظر ذهنی هستند. یعنی احتمال بیشتری هست که ایده‌های معنی‌داری را تولید کنند. او تأکید دارد که تنها در صورتی تفکر خلاق مجال بروز می‌یابد که با مسأله از زاویه‌ای نوین برخورد شود و حتماً انعطاف‌پذیری ذهنی و ابتکاری وجود داشته باشد.
گیلفورد در مبنای نظری خود از عناصر خلاقیت، یعنی سیالی، انعطاف‌پذیری و ابتکاری بودن آزمون نهایی را ابتکار کرد که به ساخت‌بندی نظریه‌ی هوش کمک نمود. (خانزاده،‌علی 1358).
دیدگاه تورنس درباره خلاقیت
ای‌، پال تورنس25 به عنوان یکی از سرشناسان و صاحبنظران خلاقیت به دو دلیل از شهرتی جهانی در این زمینه برخوردار است. یکی به دلیل نظر به خلاقیت و کیفیت آموزش آن، دوم به دلیل ابداع آزمون‌های تفکر خلاق. مدل خلاقیت او مبتنی بر سه محور مهارت،‌ انگیزش و توانایی است و معتقد است علی‌رغم آن که ممکن است فردی دارای انگیزه بالایی در کارهای باشد، ولی ماهیت خلاقیت و طرز فکر اجتماع درباره آن یا به اصطلاح تلقی جامعه می‌تواند گاهی بین توانایی، انگیزه‌ها و مهارتهای خلاقیت شکاف ایجاد کند و حتی رابطه بین آنها را از بین ببرد (علی‌پور، 1376).