No category

پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، نقش برجسته، کتاب مقدس

نوامبر 28, 2018

دانشمندان زیادی طرفدار این مکتب بوده اند که آرای همه آنان در این پژوهش ممکن نیست وتنها به نام برخی از آنان اشاره می کنم: پروتاگراس، هراکلیتوس، اسپینوزا، سیسرون، سنت آگوستین،ویتوریا، سوارز، گروسیوس، پوفندوف .142
1-4- (معرفت شناسی) مبدأ ومنشأ حقوق طبیعی
در ابتدای امر، چنین به نظر می رسد که دو نوع نگرش درباره این موضوع امکان پذیر است: نگرش تاریخی و نگرش فلسفی . می توان نظریه حقوق طبیعی را دستاوردی تاریخی دانست . ما می کوشیم تا دلیل توسعه طرح تکراری در اندیشه و تاریخ غرب را ردیابی نموده بر اهمیت آن در سامان دهی سرنوشت مغرب زمین و سرنوشت خویش تاکید کنیم . اما از سوی دیگر، می توان مکتب حقوق طبیعی را مکتبی فلسفی تلّقی نمود . این مکتب به منزله امری آرمانی، چنین ادّعا می کند که حاوی ارزشی صرفاً تاریخی نیست، بلکه مطلق [یعنی جهانی و جاودانه ] است . می توان بر حقوق طبیعی به عنوان کمکی مثبت یا منفی به فهم انسان از خویشتن و فهم او از جایگاهش در جهان، تأکید نمود .
ظاهراً هیچ یک از این دو نوع نگرش، کاملاً رضایت بخش نیست; رویکرد تاریخی، رضایت بخش نیست زیرا بیان تاریخ حقوق طبیعی کاری دشوار است، هرچند که مطمئناً محقًقان برجسته ممکن است درباره آن اندیشه و تحقیق کرده باشند; مبدأ حقوق طبیعی ممکن است به فعالیت دیرینه و ثابت ذهن بشر نسبت داده شود؛ عدالتی که قدرت بشری آن را نشان داده یا باید نشان دهد، امّا آن قدرت [عدالت] را به وجود نمی آورد . این عدالت، قانونی برتر یا نهایی است که از طبیعت جهان – از وجود خدا و عقل بشر – ناشی می شود . حرکت ذهن انسان به سوی این مفاهیم و نتایج آن ها پیش تر در کتاب های اخلاق و بلاغت (Rhetoric) ارسطو نیز بیان شده بود . امّا این حرکت در میان متفکّران رواقی در عصر یونان باستان، در آغاز، احساسی گسترده و عمومی به دست آورد، سپس به صورت آداب و رسوم بشری درآمد که به طور مداوم، از معلّمان رواقی در رواق تا انقلاب امریکا در سال 1776 و نیز تا انقلاب فرانسه در سال 1789 ادامه یافت . در قرون متمادی، حقوق طبیعی با الهیات همراه بود که کلیسای کاتولیک آن را پذیرفت و بخشی از آموزش عمومی دانشمندان مدرسی و متشرعان گردید . نظریه حقوق طبیعی در قرن های 17 و 18 به صورت نظامی مستقل [از شرع] و عقلی [محض ] درآمد که فیلسوفان مکتب سکولار حقوق طبیعی آن را بیان نموده و شرح دادند. آنچه نقل شد تصویری بیش از حدّ بزرگ از حقوق طبیعی بود که فاقد بسیاری از جزئیات می باشد و سؤالات بیش تری را در مورد مسائلی که ادّعای حل آن ها را دارد، برمی انگیزد .
فیلسوفان مکتب سکولار، از جمله سر ارنست بارکر، استمراری را که او این چنین به نحوی کارآمد توصیف می کند، احتمالاّ انکار کرده اند . آرای ایشان درباره زیان های تحمیلی “اعصار تاریک ” بر انسان ها، با نظر ما تفاوت داشت . آن ها مدرسیان و متشرعان را به خاطر ابهام آلود کردن نظریه اصلی حقوق طبیعی سرزنش نموده، ادعا کردند که خود ایشان، آن نظریه را به صرافتش بازگردانده اند . عقاید قرون وسطایی درباره حقوق طبیعی، وجه چندان مشترکی با این آراء در دوره جدید ندارند، غیر از این که آن ها در داشتن نام “حقوق طبیعی ” مشترک اند .
این مشکلی است که مطمئناّ با آن روبرو خواهیم بود . اگر همواره مشغول طرح بلندپروازانه نوشتن تاریخ حقوق طبیعی باشیم; مشکلی است که از تاریخ افکار سیاسی و شاید به طور کلی، از تاریخ اندیشه جداناشدنی است . آنچه را درباره حقوق طبیعی گفتیم، می توان درباره سایر مفاهیم معروف سیاسی نیز گفت: مثل [مفهوم ] قرارداد اجتماعی یا مردم سالاری (دموکراسی .) زهی خیال باطل که بگوییم تاریخ این مفاهیم را می توان به آسانی از روی فهرستی هرچه دقیق تر و کامل تر از همه منابعی نوشت که در نوشته های محققان [علوم ] سیاسی وجود دارد . استمرار ظاهری اصطلاح های معین، عامل تعیین کننده نیست . یک مفهوم ممکن است معانی مختلفی داشته و اهداف گوناگونی را تامین نماید . تاریخ نظرات، تاریخی درونی است; زیرا ارزیابی اعتبار یک نظریه امری درونی است، نه بیرونی; همچنان که اگر شرابی تازه در جام های کهنه و قدیمی ریخته شود، این شراب تازه، مهم است که گاهی سبب شکستن جام کهنه می شود .143
بدون شک، آنچه را “رویکرد فلسفی ” نامیدم، ما را به پاسخ، خیلی نزدیک تر می کند . پیش از این متذکّر شدم که بسیاری از ابهام های مفهوم حقوق طبیعی را باید به ابهام واژه “طبیعت ” نسبت داد که شالوده آن مفهوم را تشکیل می دهد . اما با وجود کلمات متشابهی که جهت دلالت بر آنها به کار می روند یادآوری این نکته کافی نیست که مفهوم “قانون طبیعی ، که نقش برجسته ای در علم اخلاق و سیاست ایفا کرده، چیزی است که ذاتا با مفهوم “قانون طبیعت که دانشمندان علوم آن را توضیح داده اند، تفاوت دارد . از این رو، توضیح تفاوت ها و شباهت های این دو مفهوم، ضروری است.
2-4- انتقاد برمکتب حقوق طبیعی
درفلسفه یونان قدیم هیچ گاه به طور دقیق ، مفهوم “طبیعت” و”طبیعی” بیان نشده و این بحث و مجادله تا به امروز نیز باقی مانده است . طبیعت ممکن است با جهانی که شامل عادات و نیاز می باشد مترادف باشد اما هر امرطبیعی، پدیده ای است که راهی به موضوعات احتمالی و ظنّی ندارد .”طبیعی” ممکن است با ذاتی و فطری برابر باشد در شرایطی که بخواهیم آن را خلاف عکس العمل یا عمل اختیاری قرار دهیم .144 اما مهمترین ایراد آنکه پیروان این مکتب درباره منبع و اساس آن و همچنین چگونگی و تعداد مقررات آن نظر واحد ندارند و این دلیل براین است که، برخلاف ادعای ایشان، قواعد طبیعی، عمومی و ثابت و جهانی نیست . ایراد دیگر که براین مکتب گرفته می شود این است که مقررات آن بسیار کلی ومبهم بوده و برای تطبیق دادن آن با موارد خاص، به تفسیر احتیاج است و امکان تفسیرات مختلف، اساس این مکتب را متزلزل می کند . علاوه بر این، روابط امروز، دولت ها را که در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فنی، و فرهنگی و غیره روز به روز در توسعه است، با چند اصل کلی و مبهم ، نمی توان تنظیم کرد و این دلیل نارسایی حقوق طبیعی است . بالاخره ایراد دیگری که برحقوق طبیعی گرفته شده این است که، حقوق طبیعی با اتکایی که به اخلاق و فلسفه و الهیات دارد جنبه علمی خود را از دست داده است . به همین دلیل گاه حقوق بین الملل که برفرضیات حقوق طبیعی استوار گردیده، به اخلاق بین المللی و یا اخلاق سیاسی تعبیر شده است و همین وابستگی حقوق به اخلاق از قطعیت مقررات آن می کاهد و آن را از مرحله حقوقی و علمی بودن تنزل می دهد .
3-4- روش استنتاج در مکتب “حقوق طبیعی”
پیروان مکتب حقوق طبیعی، برای کشف قواعد حقوق بین الملل، روش استنتاج و قیاس145 را به کار می بردندکه مبنی بر استخراج قواعد و مقررات جزئی، از اصول و نوامیس کلّی است .به عبارت دیگرایشان نخست، یک منبع ویا یک یا چند اصل کلی برای حقوق بین الملل فرض می نمایندو سپس نتایج منطقی ازآن استخراج می کنندو آنها را مقرّرات حقوق بین الملل می دانند .146 اختلاف بین پیروان مکتب حقوق طبیعی از آنجا ناشی می شود که درباره منبع و یا اصول مفروضه، اتفاق نظر ندارند، چنانکه بعضی از نویسندگان مذهبی حقوق بین الملل، “کتب مقدس” را، مأخذ قرار می دادند . این روش در قرون وسطی نزد نویسندگان مسیحی معمول بود که با در نظر گرفتن کتاب مقدس و تفسیر مطالب آن و حتی با تجزیه و تحلیل قصص مذهبی، مقرراتی برای جنگ، سفارت ، قراردادها و غیره استنتاج می کردند؛ عقاید آنان بیشتر متضمن جنبه های فلسفی و اخلاقی بوده تا حقوقی ازجمله مهمترین نظریه پردازان مذهبی مسیحی در باب حقوق بین الملل می توان از سنت آمبرز(قرن چهارم)، سنت آگوستین ( قرون چهارم و پنجم )، سن توماس داکن ( قرن سیزدهم)، ویتوریا( قرن شانزدهم و هفدهم ) نام برد . 147
بعضی دیگر از حقوقدانان گذشته، “عقل” را منبع کلیّه شعب حقوقی، من جمله حقوق بین الملل می دانستند . ویتوریا از کسانی است که عقل طبیعی را محک اعتبار و ارزش مقررات و قوانین قرار داده و گفته است هرگاه یک قانون بشری را عقل تصویب نکند ، قدرت قانونی خود را از دست می دهد؛148 ویتوریا الزام آور بودن حقوق ملل را نیز ناشی از حقوق طبیعی می داندو معتقد است که این قواعد با رضایت اکثریت و به نفع عموم تنظیم شده و به اقلیت تحمیل می شودمثل قاعده ی مربوط به مصونیت سفرا؛ به نظر ویتوریا کشورها در روابط خود با یکدیگر دارای آزادی مطلق نبوده ، بلکه تابع قواعد حقوق ملل می باشند .149 بالاخره گروسیوس برای اولین بار حقوق بین الملل را از صورت مذهبی خارج کرد به نظر این دانشمندکمی در حقوق طبیعی متفاوت از بقیه می باشداو می گوید حقوق ملل، حقوقی ارادی و ناشی از اراده ی گروه های بشری و در عین حال تابع حقوق طبیعی است؛150 اما گروه دیگری نیز بودند، که حقوق طبیعی را بر اساس یک اصل کلّی و مجرّد بنا می کردند . این اصل کلّی(عدالت) بود؛ این عقیده از فلاسفه یونان قدیم سرچشمه می گرفت، خصوصاً افلاطون که عدالت را ایده آل ابدی می دانست . در نظر ایشان اصل عدالت همیشه و همه جا ثابت است ولی تطبیق آن در هر مورد طبق مقتضیات ممکن است متفاوت باشد، مثلاً آنچه که در موردی عادلانه محسوب می شود در مورد دیگر ممکن است غیر عادلانه باشد . در حالی که ایده عدالت همیشه موجود است . این نظر در قرون وسطی و بعد از آن نیز، طرفدارانی داشته است . بالاخره گروه دیگری نیز، خصوصاً در قرن هجدهم، نظریات جدید به میان آوردند . ایشان فرض می کردند که بشر اولیّه در حالت طبیعی به طور منفرد و آزاد زندگی کرده و بعداً، با رضایت خود، تشکیل اجتماع را داده است و از این فرض چنین نتیجه می گرفتند،که حقوق اولیه و طبیعی بشر که متعلق به شخص اوست برای او باقی مانده وبه اجتماع منتقل نشده است . حق آزادی، مساوات، حاکمیّت حق و غیره را از جمله این حقوق می دانستند . این نظر در تحوّلات داخلی دولت ها و شکل حکومت ها ، طی قرن هجدهم و نوزدهم ، مؤثّر واقع شد و انعکاس آن بعداً در روابط بین الملل نیز ظاهر گردید، به طوری که هنوز هم ، حقوق بین الملل در بسیاری از قسمت ها،تحت تأثیر این نظریه است . 151
5-4- انتقاد بر روش استنتاجی حقوق طبیعی
گفته می شود روش قیاسی که برای کشف و یا استخراج قوانین طبیعی بکار می رود، روش علمی و صحیح نیست . خصوصاً اگر طبق توصیه بعضی از پیروان این مکتب ، توسل به الهام و اشراق و مکاشفه، یا رجوع به عقل و قلب(احساسات) طریقه استخراج قوانین طبیعی باشد، نتایج متناقض به بار خواهد آورد، زیرادرک و استنباط افراد متفاوت است و این امر مانع آن خواهد بود که قوانین و اصول متحد الشکل که لازمه حقوق است به وجود آید . توضیح اینکه با بکار بردن روش استنتاج و قیاس، استنباط حقوقدانان در مورد حقوق طبیعی بیشتر جنبه شخصی ودرون ذاتی پیدا می کند و در نتیجه ارزش و اعتبار آن هم نسبی خواهد بود . جری بنتام دانشمند انگلیسی نتیجه غلطی که از استنباطات مختلف مردم درباره قواعد طبیعی، ممکن است به وجود آید، به نحو طنزآمیزی بیان کرده است و می گوید:”عده زیادی از مردم دائماً درباره حقوق طبیعی صحبت می کنند و احساسات خود را درباره آنچه صحیح یا غلط می دانند ابراز میدارند و این ها را شما باید فصول و قسمتهای حقوق طبیعی تلقی کنید”152 این گفته بنتام هرچند جنبه ی استهزاء دارد، و اغراق گفته، ولی از حقیقت زیاد دور نیست، زیرا نتایج غلطی که، از روش استنتاج و قیاس ممکن است حاصل شود، بیان داشته است . بعضی از طرفداران این مکتب در رد این ایراد گفته اند که استخراج قوانین طبیعی را اکثر مردم و یا مقامات صلاحیتدار انجام می دهند که از اشتباه برکنار هستند، اما این دفاع راه به جایی نبرد چرا که به تجربه دیده شده،

No Comments

Leave a Reply